سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

17

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

( 1 ) چون مشركان در روز جنگ بدر به هزيمت رفتند طالب نه در ميان كشته‌ها پيدا شد و نه در ميان اسيران و نه به مكه برگشته بود و هيچ كس ندانست كه چه بر سرش آمده است ! و از طالب هيچ فرزندى باقى نماند . ( 2 ) اما ابن سعد دربارهء عقيل ، مىگويد : در جنگ بدر بر خلاف ميلش همراه سپاه قريش بود و در آن روز اسير شد و چون مالى از خود نداشت عمويش عبّاس از طرف او مالى داد و آزاد شد . ( 3 ) ابن سعد از قول على بن عيسى نوفلى و او به نقل از ابان بن عثمان از معاوية بن عمّار روايت كرده ، مىگويد : از امام صادق ( ع ) شنيدم كه مىگفت : « رسول خدا ( ص ) روز جنگ بدر فرمود : ببينيد از خاندان من - از قبيلهء بنى هاشم - چه كسى در سپاه مخالف است » على ( ع ) آمد و نگاهى به عبّاس ، نوفل و عقيل كرد ، برگشت عقيل فرياد زد : برادر ! به خدا سوگند تو ما را ديدى ، على ( ع ) نزد پيامبر ( ص ) آمد و جريان را به اطّلاع آن حضرت رساند ، پيامبر ( ص ) آمد و بالاى سر عقيل ايستاد و فرمود : « اى ابو زيد ! ابو جهل را كشتند » آنگاه فرمود : « در اين صورت ، اگر آنها سر جنگ داشتند ( با هم در مكه نزاع نكنيد . ) كه بر آنها سخت خواهم گرفت ، مگر ( از راه مسالمت درآيند و تسليم شوند ) آنگاه زمام امور آنها را به دست مىگيرم و در روايتى آمده است كه فرمود : « اكنون اين بيابان براى تو هموار ( و رفتن تو ) بلا مانع است ! » سپس عقيل به مكه برگشت و تا سال هشتم هجرى در آنجا اقامت داشت و بعد به مدينه مهاجرت كرد و در جنگ موته شركت داشت ، رسول خدا ( ص ) هر سال يك صد و چهل بار مواد خوراكى از محصولات خيبر به او مىداد . ( 4 ) واقدى مىگويد : در جنگ موته انگشترى به دست عقيل افتاد كه نقشهايى در آن ترسيم شده بود و پيامبر ( ص ) آن را به وى بخشيد و بعدها اين انگشتر در دست عقيل بود . ( 5 ) واقدى مىنويسد : عقيل تا سال پنجاهم هجرى زنده بود و در سال پنجاه پس از آن كه بيناييش را از دست داده بود از دنيا رفت . جدّم ابو الفرج محمد بن على جوزى و استادمان علامه زيد بن حسن بن زيد كندى مىگويد : جدّم به نقل از محمد بن عبد الباقى بن محمد انصارى و زيد بن حسن كندى به طريق اجازه از محمد بن عبد الباقى بن محمد انصارى و او از قول ابو محمد حسن بن على بن محمد جوهرى به نقل از ابو عمر و محمد بن عبّاس بن حيويه و او از ابو الحسن احمد بن معروف از قول حسن بن فهم به نقل از محمد بن سعد كاتب واقدى و