سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
397
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
مورد يك مرد قبطى ، پسر عموى ماريه كه به ديدار وى مىآمد ، اعتراض كرد ، رسول خدا ( ص ) فرمود : اين شمشير را بگير و برو ، اگر او را نزد ماريه يافتى بكش ! مىگويد : عرض كردم : يا رسول اللّه من تابع دستور شما هستم ، بمانند فلز گداخته كه چيزى مرا برنمىگرداند مگر آنچه را كه فرمان دادهاى اجرا كنم ، در حالى كه شخص حاضر مىبيند آنچه را كه غايب نمىبيند ، پيامبر ( ص ) فرمود : آرى چنين است كه شاهد مىبيند آنچه را كه غايب نمىبيند » على مىگويد : « من در حالى كه شمشيرم را حمايل كرده بودم رفتم و او را نزد ماريه يافتم ، شمشير را كشيدم و به طرف او رفتم ، او فهميد كه من قصد او را دارم به طرف درخت خرمايى رفت و از درخت بالا رفت سپس خودش را به پشت آن درخت انداخت و پاهايش را به زمين كوبيد ناگاه در گودالى محو شد ، و هيچ اثرى از او نماند پس شمشير را در غلاف كردم و خدمت رسول خدا ( ص ) رسيدم و جريان را به آن حضرت عرض كردم ! فرمود : سپاس خدايى را كه غم را از خاندان ما بر طرف مىسازد » .