سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

394

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

كتاب خدا رسيد پس صدايى چون صداى سوختن چوب محكم كرده و به دليل سنگينى گوش آن را نشنيدند ، به زبان آن را خواندند ولى به چشم خصومت بر آن نگريستند و از ذكر آن قوهء شنواييشان رشد كرد ، در حالى كه براى اينان چون زهر مقاوم و سم مهلك و كشنده بود . ( 1 ) امّا او ( على ( ع ) ) را در راه خدا هيچ سرزنش ملامت كننده‌اى بازنداشته و هيچ تهديد و بيم بيم‌دهنده‌اى او را از راه حق منحرف نساخته و مانع صدق او نگرديده است ، همچنان بود تا اين كه پردهء شرك به يك سو رفت و اصحاب باطل و دروغ خوار و ذليل شدند و فشار مشركان از ميان رفت تا اين كه روح انصاف و عدالت را فروزان نموديد و جيرهء بدى را قطع كرديد ، پس از آن كه جويدهء خورنده و چشيدهء آشامنده و شتابزده « 1 » به وسيلهء سياست حرفه‌اى مورد امن و پيرى باتجربه ، ( 2 ) طبابت با مصاحبت بيمارانتان شايستهء معالجتان ، آگاه به رنجتان ، حافظ سرزمينتان ، پشتيبان دور و نزديكتان به هنگام ترس و خطر ، وارد انبوه سپاه مىشود و لباس كهنه مىپوشد ، وانگهى چون مردان آزموده شوند و افراد فرومايه بيرون افتند و پرتلاش تسليم گردد و به هنگام نبرد فريادها بلند شود و لبها بخشكد و نبرد بر سر پا گردد و پيروز مردان به جنبش درآيند ، و نعره‌هاى غم‌انگيز از حلقومها برآيد و دو سمت آن بر هم آيد و با ترس و بيم سيل غنيمتها سرازير شود ، در آنجا امير المؤمنين قطب نبرد را استوار كرده و آسياى جنگ را مىگرداند ، ( 3 ) در حالى كه آتش جنگ را فروزان و شرارهء آتش را بر فراز كرده و اخگرش را بر افروزد ، چون عقاب تيزپروازى كه به حيوانات حمله برد ، آن كه سرهاى زيادى را ضربت زند و جان بسيار كسان را به قهر بگيرد ، و هرگز لباس مقتول را به غارت نبرد ، در ژرفاى مرگ فرو رود ، مادران را به سوك نشاند و كودكان را بىپدر سازد و هزاران سپاه دشمن را پراكنده نمايد ، قطعه‌قطعه كنندهء هماوردان است ، به وقت حمله به دور ميدان مىگردد و در وقت شدت پايدار است ، مقدّم سپاه را فرياد مىزند ، مؤخّر سپاه بازمىايستد ، گاهى آنها را چون طومارى در هم بپيچد و زمانى آنان را چون موهاى آويخته بر بنا گوش پراكنده مىسازد ، بنابراين كدام يك از نعمتهاى خدا دادى امير المؤمنين ( ع ) را اندازه مىگيريد و بر كدام امر مهمّ

--> ( 1 ) در اينجا عبارت « قبسة العجلان » به كار رفته كه ضرب المثلى است در مورد شتابزده ( المنجد - حرف ق ) - م .