سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

393

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

از دست داده است ، در برابر دلاوريش ، شير دلاور ، بازمانده و تلاش قهرمان بسيار نيرومند ، به جايى نرسيده است و كجا ممكن است كه آنان به آن جايگاه دور برسند ! بنابراين آهسته ، آهسته ! و آرام ، آرام ! ( 1 ) آيا براى يار صميمى رسول خدا ( ص ) لشكركشى مىكنيد و يا به برادر پيامبر ( ص ) ناسزا مىگوييد ، در حالى كه اگر نسب او را بخواهيد هم نسب با پيامبر است و اگر او را همانند كنيد ، همانند هارون ( برادر موسى ) است و هرگاه او را بيازماييد ، صاحب بالاترين نيرو و توان است و او كسى است كه به سوى دو قبله نماز گزارده است در وقتى كه همه از قبله منحرف بودند ( مشرك بودند ) اگر درست فكر كنند ايمان او براى همه مشهور است و در موقعى كه همه درمانده بودند پيامبر ( براى فتح خيبر ) او را به خيبر طلبيد و در وقتى كه مشركان پيمان‌شكنى كردند پيامبر او را خواست براى ( طرح برائت از ) پيمان‌شكنى آنان و به هنگام بيم و ترس همگان در شب هجرت او در بستر پيامبر به جاى آن حضرت ماند و به هنگام فرار همه در احد ، او استوار ايستاد و در وقتى كه همه غايب بودند ، به وقت رحلت پيامبر اسرار را به او سپرد . ( 2 ) « اين فضايل از قبيل آن دو ظرف شير سفيد با آب نيست كه بعدها به بول بازگردند ! » « 1 » چگونه ممكن است به دور از هر رفعت و بلندى و ثنا و ارجمندى باشد در حالى كه اينها را پدرش و رسول خدا ( ص ) به او داده بودند و ميان رسول خدا ( ص ) و پدر او اجداد با نجابت پيوند داده و از پستانهايى با هم شير خورده‌اند و با آداب و رسوم ( واحدى ) بالا آمدند و از سايهء يك درخت استفاده كردند و از گرامىترين ريشه جدا شدند ؛ رسول خدا براى پيامبرى و امير المؤمنين براى خلافت ، به وسيلهء او شكاف اسلام پر شد تا اين كه تاريكى شك و ترديد بر طرف گرديد و غرور و نفاق ريشه كن شد تا اين كه ديگر نفاق از جوشش افتاد و رسم جاهلى محو شد و رشتهء حقارت و ذلّت گسسته و ناراستى ملّت به هم پيوست در حالى كه آب آشاميدنش كدر بود و از ورود به آن جلوگيرى مىشد . و پا پشت گردن آنها گذاشته و مجارى تنفّس آنها را گرفته و به شدّت سرهاى آنها را كوبيده و از مال خدا دست آنها را شسته بود تا آنجا كه حشرات آنها را خورده و دشمنان آنها را گزيدند ، ايشان را دستورهاى واجب

--> ( 1 ) ممكن است به فضايل مورد ادّعاى معاويه و عمرو عاص اشاره باشد كه به خباثت و پليدى گراييد - م .