سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

384

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

و بازگرداندن وى سر را به مدينه در حالى كه معتقد بود رنگ و بوى آن سر مبارك دگرگون شده است و قصدى جز رسوايى و اظهار بو گرفتن آن سر مقدّس نداشت ! آيا رواست كسى اين كارها را با افراد خارج از دين بكند ؟ آيا اجماع مسلمين بر اين نيست كه خوارج و بغاة بايد كفن و دفن شوند و بر جنازه‌شان نماز خوانده شود ؟ و همچنين هنگامى كه آن مرد درخواست كرد كه فاطمه دختر حسين به او واگذار شود و گفتهء يزيد كه من حق دارم شما را اسير كنم ! سخنى است كه گوينده و انجام دهندهء آن را شايستهء لعن مىكند در صورتى كه اگر در دل وى كينه‌هاى جاهليت و كينه‌توزيهاى مربوط به جنگ بدر نبود بايد وقتى كه سر حسين ( ع ) به نزد او رسيد احترام مىكرد و او را چوب نمىزد و كفن و دفن مىكرد و نسبت به خاندان رسول خدا ( ص ) احترام مىنمود . ( 1 ) ( مؤلف ) مىگويم : و آنچه دليل بر اين مدّعاست اين است كه چون ابن زياد را به نزد خود طلبيد ، اموال فراوان و هديه‌هاى فراوانى به او داد و او را مقرّب خود ساخت و مقامش را بالا برد و داخل حرم‌سرايش كرد و مشاور و هم پياله خود قرار داد و به خواننده‌اى گفت : آواز بخوان ، سپس خود يزيد به بداهت گفت : اسقني شربة تروى فؤادى * ثم مل فاسق مثلها ابن زياد صاحب السرّ و الامانة عندي * و لتسديد مغنمى و جهادى قاتل الخارجى أعنى حسينا * و مبيد الأعداء و الحسّاد « 1 » ( 2 ) ابن عقيل مىگويد : از جمله دلايل كفر و زندقهء يزيد علاوه بر دشنام و لعنش ، اشعارى است كه به صراحت بىدينى و كفر او را آشكار كرده و پرده از ناپاكى باطنى و بد اعتقادى او برداشته است ، از جمله سخن وى ضمن قصيده‌اى است كه با اين اشعار آغاز مىشود : علية هاتى و اعلنى و ترنمى * بذلك انّى لا احبّ التّناجيا حديث ابى سفيان قدما سمى بها * إلى احد حتى اقام البواكيا

--> ( 1 ) جامى از شراب به من بنوشان كه قلبم را سيراب كند و سپس اين فاسق يعنى ابن زياد را چنان جامى بنوشان ! همان كه رازدار و امين كار من است ؛ كسى كه اساس خلافت و تلاش مرا استوار كرد ! آن دشمن خارجى يعنى حسين بن على ( ع ) را كشت و دشمنان و حسودان را نابود كرد !