سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
380
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
در مقابل مختار چنان كرد ، مختار گفت : او را رها كنيد ، او را به حال خود بگذاريد ! و در روايتى سه مرتبه آن كار را كرد . ( 1 ) يزيد بن معاويه سيرهنويسان از قول حسن بصرى نقل كردهاند كه گفت : در معاويه خطاهايى بود كه اگر تمام مردم روى زمين يكى از آنها را داشت همه را بس بود : قيامش بر امر خلافت ، به اختيار گرفتن اموال مسلمين بدون جلب نظر ايشان ، ادّعاى برادرى با زياد و كشتن حجر بن عدى و يارانش و مسلّط كردن مثل يزيد را بر مردم . مىگويد : معاويه بارها مىگفت : اگر علاقهء من به يزيد نبود هرآينه راه هدايت را بهتر مىديدم . ( 2 ) جدّم ابو الفرج در كتاب « الرّد على المتعصّب العنيد المانع من ذم يزيد » مىگويد : كسى از من پرسيد : نظر شما دربارهء يزيد بن معاويه چيست ؟ گفتم : اعمالى كه انجام داده او را كافى است ! گفت : آيا لعن او را جايز مىدانى ؟ گفتم : دانشمندان پرهيزگار از جمله احمد بن حنبل جايز دانستهاند . زيرا وى دربارهء يزيد بيش از لعن را گفته است ! ( 3 ) جدّم به نقل از أبو بكر محمد بن عبد الباقى بزّاز و او از ابو اسحاق برمكى از قول أبو بكر عبد العزيز بن جعفر از احمد بن محمد بن خلال به نقل از محمد بن على و او از مهنّا بن يحيى نقل كرده مىگويد : از احمد بن حنبل دربارهء يزيد بن معاويه پرسيدم ، گفت : او كسى است كه كرده است آنچه كرده است ، پرسيدم : چه كرده است ؟ گفت : مدينه را غارت كرده است ، گفتم : آيا مىتوانيم از او نقل حديث كنيم ؟ گفت : نه ، و اين تاوان نيست بلكه سزاوار نيست كه كسى از قول او حديث نقل كند . ( 4 ) جدّم ابو الفرج از قاضى أبو يعلى بن فراء در كتاب « المعتمد فى الأصول » به اسناد خود تا صالح بن احمد بن حنبل نقل كرده ، مىگويد : به پدرم گفتم : گروهى ما را به پيروى از يزيد نسبت مىدهند ؟ گفت : پسرم ، آيا كسى كه به خدا ايمان دارد از يزيد پيروى مىكند ؟ گفتم : پس چرا او را لعنت نمىكنى ؟ گفت : من دليلى نمىبينم كه چيزى را لعنت كنم ، پسرم چرا آن چيزى را كه خداوند در قرآن لعنت كرده است ، لعن نكنند ؟ گفتم : در كجاى قرآن خداوند يزيد