سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
379
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
نخستين مسلمانان باشى ؟ » گفت : مىبينم قومت را كه تو را تكذيب كردند و از مكه بيرون كردند و با تو جنگيدند ؛ اكنون اگر تو بر آنها پيروز شدى از تو پيروى مىكنم و اگر بر آنها پيروز نشدى پيروى نمىكنم ، رسول خدا فرمود : طولى نخواهد كشيد كه پيروزى مرا بر آنها خواهى ديد ! ( 1 ) ذو الجوشن مىگويد : به خدا سوگند من در بين قبيلهام بودم ناگاه گروهى نزد ما آمدند پرسيدم چه خبر ؟ گفتند : محمد بر قوم خودش پيروز شده است ، ذو الجوشن بعد از شنيدن اين خبر ناراحت بود كه چرا هنگامى كه رسول خدا ( ص ) او را به اسلام دعوت كرد ، او مسلمان نشد . ( 2 ) ابن سعد مىگويد : پس از فراغت رسول خدا ( ص ) از جنگ بدر به خدمت رسول خدا ( ص ) آمد اسبى به نام عرجاء به پيامبر هديه كرد و آن حضرت نپذيرفت . ( 3 ) ابن سعد مىگويد : مختار سرهاى كشتگان را نزد محمد بن حنفيه فرستاد سپس ابن زياد با سى هزار سپاهى به موصل آمد و مختار ، ابراهيم بن اشتر نخعى را با سه هزار تن به سوى او فرستاد و به قولى هفت هزار و اين رويداد در سال شصت و نه بود با لشكر ابن زياد رو به رو شدند ، و او را در محل رود زاب كشت و غرقشدگان از ياران وى بيش از كشتههاى ديگر بود و در مورد قاتل ابن زياد اختلاف است ( كه چه كسى او را كشت ) . ( 4 ) ابن جرير از ابراهيم بن اشتر نقل كرده ، مىگويد : مردى را كنار رود جاذر كشتم كه بوى مشك از او به مشام مىرسيد مىگويد : ضربتى به او زدم او را دونيم كردم . و به قولى آن كه او را كشت شريك بن جرير ثعلبى و يا جابر يا جبير بوده است كه ما قبلا توضيح داديم ، ابن اشتر سر ابن زياد را نزد مختار فرستاد ، مختار در كاخ حكومتى جلوس كرد در حالى كه سرها را جلو او افكنده بودند پس سر ابن زياد را جايى گذاشتند كه سر حسين ( ع ) و يارانش را گذاشته بودند و مختار سر ابن زياد را جايى نصب كرد كه سر حسين ( ع ) را نصب كرده بودند و در روز دوم او را با ديگر سرها در صحن حياط انداخت . ( 5 ) عمار بن عمير مىگويد : موقعى كه در كنار كوفه بين سرها ايستاده بودم ناگاه مردم گفتند : آمد ، آمد ، ناگهان ديدم مار بزرگى از ميان سرها مىآيد تا وارد بينى ابن زياد شد و بيرون شد ، ساعتى ناپديد شد سپس برگشت و همان كار را كرد و به قولى آن مار داخل كاخ