سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
375
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
ديدم و خوشسيماتر از تو در ميان عرب نبود و امروز مىبينم كسى زشتروتر و سياهروتر از تو نيست ، گريه كرد و گفت : به خدا از روزى كه آن سر را حمل كردم تا امروز هيچ شبى بر من نگذشته مگر اين كه دو نفر بازوى مرا مىگيرند تا داخل آتشى سوزان بيندازند و من به عقب بر مىگردم آتش مرا مىسوزاند چنان كه مىبينى ، وى بعدها به بدترين حالت مرد . « 1 » ( 1 ) سدى نقل كرده ، مىگويد : وارد كربلا شدم و مواد خوراكى براى تجارت به همراه داشتم ، بر مردى وارد شديم و نزد وى شام خورديم و دربارهء كشته شدن حسين ( ع ) با هم سخن گفتيم . و گفتيم كسى در خون حسين شريك نشد مگر اينكه به بدترين حالتى مرد ، آن مرد گفت : چه سخن نادرستى مىگويى ، من خود در خون او شركت داشتم و جزو قاتلان او بودم ، هيچ آسيبى به من نرسيده است . مىگويد : وقتى كه شب به آخر رسيد ناگاه فريادى شنيديم ، گفتيم : چه خبر است ؟ گفتند : آن مرد برخاست تا چراغ را روشن كند ، انگشتش سوخت ، سپس آتش به بدنش رسيده و تمام بدنش سوخته است سدى مىگويد : به خدا سوگند كه من خود او را ديدم گويى كه زغال است . قتل ابن زياد ( 2 ) اما قتل ابن زياد و گروهى ديگر ؛ مورّخان نوشتهاند : وقتى كه حسين ( ع ) كشته شد آن گروهى كه از يارى به او خوددارى كرده بودند پشيمان شدند و قيام كردند در حالى كه خود را حق ناشناس و پشيمان مىديدند ، و چون يزيد بن معاويه در نيمهء ربيع الأول سال شصت و چهار مرد ، شيعيان در كوفه با وجودى كه مىترسيدند ، قيام كردند و به قولى در همان سال پيش از مرگ يزيد ، قيام كردند ، اين قول درستتر است . ( 3 ) هشام بن محمد مىگويد : چون حسين ( ع ) كشته شد ، شيعه جنبش كردند و گريستند و دريافتند كه اين مقدار باعث نجات آنها نمىشود و چيزى ننگ و گناه را از دامن ايشان نمىشويد مگر كشتن قاتلان حسين يا اين كه تا آخرين نفرشان كشته شوند و به پنج تن از بزرگان كوفه پناه بردند از جمله سليمان بن صرد خزاعى بود كه مصاحبتى با رسول خدا ( ص )
--> ( 1 ) به درستى يا نادرستى اصل داستان كارى نداريم ولى سر نوجوان را چه ارتباطى به عبّاس بن على ! - م .