سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

363

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

هم اكنون خبرى مىآورد ، مىگويد : ساعتى نگذشته بود كه رفيقش آمد در حالى كه مىگريست ، آن مرد پرسيد : چه خبر است ؟ در جواب گفت : و اللّه ما جئتكم حتى بصرت به * فى الارض منعفر الخدّين منحورا و حوله فتية تدمى نحورهم * مثل المصابيح يغشون الدّجى نورا و قد حثثت قلوصى كى أصادفهم * من قبل ما ينكحون الخرد الحورا يا لهف نفسى لو انىّ لحقتهم * اذا « 1 » تقرّت اذا حلّوا اساريرا « 2 » ( 1 ) آن مردى كه نشسته بود با شنيدن اين سخنان گفت : اذهب فلا زال قبرا انت ساكنه * حتى القيامة يسقى الغيث ممطورا فى فتية بذلوا للّه انفسهم * قد فارقوا المال و الأهلين و الدّورا « 3 » ( 2 ) شعبى و نيز ابن سعد نقل كرده‌اند ، مىگويند : سليمان بن قتّه از كربلا عبور مىكرد چشمش به قتلگاه شهيدان افتاد ، به قدرى گريه كرد كه نزديك بود قالب تهى كند ، سپس گفت : و انّ قتيل الطفّ من آل هاشم * اذل رقابا من قريش فذلّت مررت على ابيات آل محمّد * فلم أرها امثالها يوم حلّت فلا يبعد اللّه الدّيار و اهلها * و ان اصبحت منهم برغمى تخلّت أ لم تر انّ الأرض اضحت مريضة * لفقد حسين و البلاد اقشعرت « 4 »

--> ( 1 ) در نسخه‌اى آمده است : « اذا لحليت اذ حلّوا أساويرا » ( 2 ) به خدا سوگند كه نزد شما نيامدم مگر به چشم خود ديدم كه او روى زمين ، با گلوى بريده ، صورت بر خاك افتاده است ! و در اطرافش جوانانى همانند چراغهايى كه شب تيره را روشن مىكردند ، از گلويشان خون مىريخت و بسرعت دويدم تا پيش از آن كه با دوشيزگان بهشتى ( حوريان ) هم آغوش گردند ، با آنها رو به رو شوم اى واى بر من كه اگر به ايشان پيوسته بودم ، در وقتى كه آنها بر تختها مىنشستند در آن وقت چشمم روشن مىشد . ( مطابق نسخهء ديگر : در آن صورت به هنگامى كه آنها بر تختها مىنشستند ، من هم مىنشستم ) . ( 3 ) برو كه همواره تا قيامت در قبرى كه تو جا دارى با قطره‌هاى رحمت الهى سيراب مىگردد . در ميان جوانانى كه جانشان را در راه خدا نثار كردند و از مال و خانه و خانواده دست شستند ! ( 4 ) براستى كه كشتهء سرزمين طف ( كربلا ) از اولاد هاشم ، خوارترين ( رقّت‌بارترين ) فرد از قريش بود كه خوار گشتند . بر خانه‌هاى آل محمد ( ص ) گذر كردم ولى آنها را چنان نديدم كه در روزگار داشتن ماندگاران بودند . خدا