سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

354

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

( 1 ) يزيد و بزرگان قريش از او خواستگارى كردند و او در جواب گفت : به خدا سوگند پس از فرزند رسول خدا ( ص ) مرا پيوند همسرى نخواهد بود ، و بعد از حسين ( ع ) يك سال زندگى كرد و سپس با اندوه فراوان از دنيا رفت . و پس از حسين در زير سقفى ، سايه‌نشين نشد ! ( 2 ) ابن جرير در تاريخ خود نقل كرده است ابتدا كه سر حسين ( ع ) را براى يزيد آوردند شادمان شد سپس از كشتن حسين پشيمان گشت و همواره مىگفت : و گناهى بر من نبود اگر من قبول زحمت كرده و او را در سراى خويش به خاطر حفظ خويشاوندى رسول خدا ( ص ) و رعايت حرمت وى با خود جا مىدادم ! خدا پسر مرجانه را لعنت كند كه مرا مورد خشم مسلمانان قرار داد و بذر عداوت مرا در دل آنها كاشت وانگهى بر ابن زياد خشم گرفت و قصد كشتن او را كرد . ( 3 ) دربارهء سر حسين ( ع ) چند قول مختلف است مشهورتر از همه آن كه با اسيران به مدينه بازگرداندند و سپس به قول هشام و ديگران ، از آنجا به كربلا برگردانيدند و با پيكر آن حضرت دفن كردند . ( 4 ) قول دوم آن كه در مدينه كنار قبر مادرش فاطمه ( ع ) دفن كردند ، اين قول ابن سعد است مىگويد : وقتى كه سر را به مدينه بردند ، سعيد بن عاص والى مدينه آن را مقابل خود گذاشت و دو طرف بينيش را برداشت سپس دستور داد آن را كفن كردند و كنار مادرش فاطمه دفن كردند . ( 5 ) شعبى مىگويد : مروان بن حكم در مدينه بود آن را گرفت و مقابل خود گذاشت و اطراف بينيش را برداشت و گفت : يا حبّذا بردك فى اليدين * و لونك الأحمر فى الخدّين « 1 » و به خدا سوگند گويا روزگار عثمان را مىبينم ، ابن كلبى مىگويد : سعيد بن عاص يا عمرو بن عاص ناله‌اى از خانه‌هاى بنى هاشم شنيد ، گفت : عجّت نساء بنى تميم عجّة * كعجيج نسوتنا غداة الأرنب « 2 »

--> ( 1 ) خوشا بر خنكى و سردى تو در ميان دو دست من و رنگ قرمزى كه در دو گونه دارى ! ( 2 ) اين شعر از عمر بن معديكرب زبيدى است ، يعنى زنان بنى زياد فرياد و شيونى كشيدند همان گونه كه زنان ما