سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

348

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

خواب بربايد و يا نحر كردن شتر ؛ تا اين كه شمشيرها جاى خودشان را از آن بزرگ مردان پيدا كردند ، كار به جايى رسيد كه به تلهاى خاك پناه مىبردند ، و اينك پيكرهايشان برهنه در ميان بيابان افتاده است ! ( 1 ) مىگويد : اشك از چشمان يزيد جارى شد و گفت : خدا لعنت كند پسر مرجانه را و خدا بيامرزد ابو عبد اللّه را ! اى مردم عراق ما به پايين‌تر از اين هم از شما راضى بوديم ، خدا روى پسر مرجانه را زشت كند اگر بين او و بين حسين خويشاوندى بود ، چنين كارى را نمىكرد . ( 2 ) همين كه سرها را نزد وى حاضر كردند ، گفت : سميّه بين من و ابو عبد اللّه جدايى افكند و رحم ما را قطع كرد ، اگر من در مقابل او بودم او را مىبخشيدم ولى قضاى الهى قطعى است ، خدا تو را بيامرزد اى حسين ! براستى تو را مردى كشته است كه حق خويشاوندان را نمىدانسته است ! ( 3 ) و در روايتى ابن مرجانه را لعن كرد كه او را به كشتن حسين ( ع ) وادار كرده بود ، چون پيشنهاد كرده بود كه به يكى از شهرها يا مرزها برود و او اجازه نداده بود ، براستى كه ابن زياد در دل هر خوب و بد ، صالح و طالح تخم دشمنى را كاشت سپس به ابن زياد بد گفت ، و زجر بن قيس به چيزى نرسيد ! ( جايزه‌اى به او ندادند ) . پس از اينها آن سر را نزد دخترش عاتكه فرستاد ، او سر را شست و معطر كرد ! ( 4 ) ( مؤلف ) مىگويم : اين روايت چنين آمده است و آن را هشام بن محمد نقل كرده است « 1 » . ( 5 ) اما در مجموع روايات كه راجع به يزيد گفته شده است چنين است : وقتى كه سر حسين ( ع ) را مقابل او گذاشتند مردم شام را جمع كرد و در حضور مردم با چوب خيزران مىزد و اشعار ابن زبعرى را مىخواند : ليت أشياخى ببدر شهدوا * وقعة الخزرج من وقع الأسل

--> ( 1 ) براستى هدف مؤلف يا ناقل ديگر از نقل اين نوع مطالب اگر كاستن ننگها و كم جلوه دادن جنايات يزيد است كه محال است ، پس چرا ! ؟ - م .