سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
344
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
رحمت خدا كسى كه تن به ذلّت و ننگ دهد ! سپس رو به ابن زياد كرد و گفت : اى پسر زياد ! حديثى براى تو بگويم كه مهمتر از اين است ، رسول خدا ( ص ) را ديدم كه حسن را روى زانوى راست و حسين را بر زانوى چپش نشانده سپس دستش را روى سر آنها گذاشته بود و مىگفت : « خداوندا من اينها را به امانت به تو و مؤمنان صالح مىسپارم » ، پس امانت رسول خدا ( ص ) در نزد تو اى پسر زياد ! چگونه است ! ! ( 1 ) هشام بن محمد مىگويد : همين كه سر حسين ( ع ) را جلو ابن زياد گذاشتند ، كاهن وى به او گفت : از جا برخيز پا روى دهان دشمنت بگذار ، او برخاست و پايش را روى دهان آن حضرت نهاد سپس به زيد بن ارقم گفت : چگونه مىبينى ؟ گفت : به خدا قسم كه من رسول خدا ( ص ) را ديدم دهانش را جايى گذاشته بود كه تو پايت را نهادى ! بعضى گفتهاند : اين حادثه براى يزيد بن معاويه يا زيد بن ارقم اتّفاق افتاده است . ( 2 ) ابن جرير نقل كرده است : آن كه نزد يزيد حضور داشته ، ابو برزهء اسلمى بود به دليلى كه خواهيم گفت . ( 3 ) شعبى مىگويد : قيس بن عباد نزد ابن زياد بود ، ابن زياد به وى گفت : نظر تو دربارهء من و حسين چيست ؟ گفت : روز قيامت جدّ و پدر و مادر او مىآيند و براى او شفاعت مىكنند و جدّ و پدر و مادر تو مىآيند از تو شفاعت مىكنند ، ابن زياد خشمگين شد و او را از مجلس بيرون كرد . ( 4 ) مداينى گويد : از جمله حاضران آن مجلس مردى از قبيلهء بكر بن وائل بود به نام جابر يا جبير ، وقتى كه آن عمل ابن زياد را ديد با خود گفت : با خدا عهد مىكنم كه نبينم ده نفر مسلمان بر ابن زياد خروج كردهاند مگر من هم با آنها خروج كنم ، پس چون مختار به خونخواهى حسين ( ع ) قيام كرد و دو گروه برخورد كردند ، همين مرد به ميدان آمد در حالى كه مىگفت : و كل شيء قد أراه فاسدا * الّا مقام الرّمح فى ظلّ الفرس « 1 »
--> ( 1 ) همه چيز را فاسد و تباه مىبينم ، جز جايگاه نيزه را در سايهء اسب ( يعنى چيزى جز رزم و پيكار ارزش ندارد ) .