سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
337
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
بشارت باد ترا كه هم اكنون وارد دوزخ مىشوى ، پرسيد : « اين كيست ؟ » گفتند : پسر اشعث است ، فرمود : « خدا تو و قوم تو را لعنت كند . » ( 1 ) سپس حسين ( ع ) فرياد زد : « اى مردم كوفه ، بدانيد كه اينها نامههايى است كه شما به سوى ما نوشتيد و مرا به اينجا آورديد و فريبم داديد ، كجاست عهد و پيمان شما ؟ ! » كسى پاسخ نداد ، و در روايتى آمده است كه صدا زد : « اى شبث بن ربعى و اى حجار بن ابجر و اى قيس بن اشعث و اى زيد بن حرث و اى فلان ، اى فلان آيا شما به من نامه ننوشتيد ؟ جواب دادند : ما نمىدانيم كه تو چه مىگويى ! » . ( 2 ) حر بن يزيد يربوعى از جمله بزرگان ايشان گفت : آرى و اللّه البته كه ما به تو نامه نوشتيم و ما بوديم كه تو را به اينجا آورديم پس خدا باطل و اهل باطل را ( از رحمتش ) دور كند ! به خدا سوگند كه ما دنيا را بر آخرت نمىگزينيم و بعد بر سر اسبش هى زد و وارد سپاه حسين ( ع ) شد ، حسين ( ع ) فرمود : « خوش آمدى ! به خدا سوگند كه تو حرّى ( آزادى ) در دنيا و آخرت » آنگاه حر آن مردم را ندا داد و گفت : واى بر شما اى بىمادرها شما بوديد كه او را به اينجا آورديد و چون نزد شما آمد او را واگذاشتيد ! و چون اسيرى در دست دشمن ، او و خاندانش را از آب جارى منع كرديد ، آبى كه يهود ، نصارى و مجوس از آن مىنوشند و خوكهاى بيابان در آن غوطهورند ، پس از محمّد ، در ميان خانواده و فرزندانش بدرفتار كرديد ، و اگر او را يارى نكرديد و به پيمانى كه با او بستيد وفا ننموديد پس بگذاريد تا او به هر جا و به هر يك از شهرهاى خدا كه مىخواهد برود مگر شما به خدا و نبوّت محمد جدّ او و به معاد ايمان و باور نداريد ، سپس حمله كرد و گفت : اضرب فى اعناقكم بالسّيف * عن خير من حل منى و الخيف « 1 » و گروهى از ايشان را كشت سپس عدهء زيادى اطراف او را گرفتند و او را به قتل رساندند . ( 3 ) واقدى گويد : نخستين كسى كه به طرف سپاه حسين تيراندازى كرد ، عمر سعد بود . ( 4 ) هشام بن محمد مىگويد : وقتى كه حسين ( ع ) ديد آنها بر كشتن وى اصرار دارند ، قرآن
--> ( 1 ) با شمشير گردن شما را مىزنم به پشتيبانى از بهترين كسى كه وارد منى و خيف شده است .