سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

332

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

روزى عمر بن سعد را كه جوان بود ملاقات كرد و فرمود : « واى بر تو اى پسر سعد چگونه خواهى بود آن روزى كه در جايى قرار بگيرى ؛ خود را بين بهشت و دوزخ مخيّر ببينى و دوزخ را اختيار كنى ؟ ! » . ( 1 ) واقدى و ديگران گويند : همين كه حسين ( ع ) از قادسيه حركت كرد ، ايستاد تا جايى را براى فرود آمدن برگزيند ناگهان ديد سياهى لشكر مانند سياهى شب پيدا شد و پرچمهايشان مانند بالهاى كركس و سر نيزه‌هايشان مانند زنبوران عسل آمدند در مقابل ايشان فرود آمدند و تا سه روز آنها را از آب منع كردند ، پس عبد اللّه بن حصن از دى فرياد بر آورد : يا حسين آيا نمىبينى اين آب را كه گويى جگر آسمان است به خدا سوگند كه قطره‌اى از آن نخواهى نوشيد تا از تشنگى بميرى ! حسين ( ع ) گفت : « خدايا او را از تشنگى بميران ! و هرگز او را نيامرز ، گويا پس از آن هر چه آب مىنوشيد سيراب نمىشد تا اين كه شكمش آب آورد و مرد ! ( 2 ) عمرو بن حجاج فرياد زد : يا حسين ! اين آبى است كه سگها از آن مىآشامند و خوكهاى بيابان و گور خرها و گرگها مىنوشند ولى به خدا سوگند تو قطره‌اى از آن را نخواهى چشيد تا اين كه آب جوشان را ميان آتش دوزخ بچشى ! و شنيدن اين سخنان براى حسين ( ع ) سخت‌تر از منع وى از آب بود . واقدى مىگويد : چون تشنگى بر حسين و يارانش شدّت گرفت برادرش عبّاس بن على ( ع ) را به جانب آبشخورها در ميان سى سواره و بيست نفر پياده ، گسيل داشت ، آنها جنگيدند و امكان دسترسى به آب را نيافتند . ( 3 ) عمر بن سعد نمىخواست با حسين ( ع ) بجنگد از اين رو كسى را فرستاد و درخواست ملاقات كرد و در خلوت گرد آمدند ، عمر پرسيد : چه چيز باعث آمدن شما شد ؟ فرمود : « مردم كوفه ! » گفت : مگر نمىدانستى كه آنها با شما چه كردند ، فرمود : « هر كه در راه خدا با ما مكر كند ما براى خدا مكر او را پذيراييم ! » عمر گفت : اكنون به وضعى كه پيش آمده ، چه نظر دارى ؟ فرمود : « مرا واگذاريد ، برمىگردم در مكه يا مدينه اقامت مىكنم و يا به يكى از مرزهاى كشور مىروم و در آنجا مثل ديگر مردم اقامت مىكنم » و فرمود : « اين را به ابن زياد بنويس » او به ابن زياد نوشت و گفته‌هاى آن حضرت را به اطلاع وى رساند ، ابن زياد تصميم گرفت كه جواب دهد شمر بن ذى الجوشن كلابى گفت : امير از وى مپذير مگر اين كه دست