سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

331

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

( 1 ) ابن زياد ، عمر بن سعد بن ابى وقاص را با چهار هزار سپاهى براى مبارزه با حسين ( ع ) آماده كرده بود و پنج هزار سواره نظام نيز تجهيز كرد و آنها كنار نهرهاى ( فرات و دجله ) فرود آمدند ، ابن زياد به عمر بن سعد گفت : اين مرد را از من كفايت كن ! عمر كه نمىخواست با حسين ( ع ) بجنگد ، گفت : مرا معاف بدار ، ابن زياد گفت : معاف نمىدارم ، ابن زياد كه او را والى رى و خوزستان كرده بود گفت : با او بجنگ اگر نه بر كنار مىكنم ، عمر گفت : امشب را به من مهلت بده ، به او مهلت داد و او فكر كرد و ولايت رى را بر كشتن حسين ( ع ) برگزيد ، همين كه صبح شد ، اول وقت نزد او رفت و گفت : با او مىجنگم . ( 2 ) محمد بن سيرين مىگويد : كرامات على بن ابى طالب در اينجا ظاهر شد زيرا وى

--> در كتاب « مطالب السّئول از تأليفات اهل سنت آمده است كه بيست و دو هزار بودند ، خلاصه مطالب كتاب محمد بن ابى طالب چنين است : ابن زياد ، ابن سعد را با نه هزار تن به جانب حسين فرستاد سپس يزيد بن ركاب كلبى را با دو هزار و حصين بن نمير سكونى را با چهار هزار و مازنى را با سه هزار و نصر بن فلان را با دو هزار كه بيست هزار سواره و پياده مىشوند . سيد بن طاووس نقل كرده است : حسين ( ع ) پس از شهادت اصحاب و انصارش مردم را به مبارزه خواند و همواره هر كه به مبارزه مىآمد مىكشت تا اين كه جمع زيادى را كشت ! از بعضى حاضران صحنهء جنگ نقل كرده است كه مىگفت : به خدا سوگند كه هيچ مغلوب و شكست خورده‌اى كه فرزندان و اهل بيت و اصحابش را كشته باشند ، شجاع‌تر از وى نديده بودم ؛ هر چند مردم بر او سخت مىگرفتند او نيز با شمشيرش به ايشان سخت مىگرفت و از او دور مىشدند مانند دور شدن بزها به وقت حملهء گرگ ، البته آنهايى كه حمله‌ور بودند سى هزار كامل بودند كه از مقابل او فرار مىكردند گويى ملخهاى پراكنده‌اند باز به مركز خويش برمىگشت و مىگفت : لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم . و ابن شهر آشوب و محمد بن ابى طالب مىگويند : همواره مىجنگيد تا هزار و نهصد و پنجاه نفر را كشت ، عمر سعد به يارانش گفت : واى بر شما آيا مىدانيد با كه مىجنگيد اين پسر انزع البطين ، پسر قتّال عرب است ! از همه طرف به او حمله كنيد ! پس چهار هزار تيرانداز او را هدف قرار دادند . مىگويم : شگفتا كه مصنّف با مقدارى انصاف كه در موارد ديگر داشت ، در اينجا انصاف نداده است بلكه كار را ساده و سهل گرفته و شجاعت موروثى حسين را از پدر و جدّش را پنهان داشته است ، نقل است كه مردم پس از واقعهء كربلا شجاعت گذشتگان حتى امير المؤمنين ( ع ) را نقل نمىكردند بلكه شجاعت حسين ( ع ) و اصحاب و اولادش را نقل مىكردند زيرا على بن الحسين ( على اكبر ) از آن مردم دويست سوارهء شجاع و از ديگر افراد نزديك به اين تعداد را از پا در آورد و آنچه از روايات به دست مىآيد ، كشته‌هاى دشمن بيش از چهار هزار نفر بودند يعنى آن مقدارى كه مصنّف جمع آنها را نقل كرده است - م .