سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

329

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

حضرت گريستند سپس گفتند : به خدا سوگند كه در مقابل او به قدرى شمشير خواهيم زد تا همگى بميريم ، اين خبر به نعمان بن بشير رسيد ، خطبه‌اى خواند و گفت : از فتنه‌ها و خونريزى بپرهيزيد ، نعمان آرامش را دوست مىداشت ، عبد اللّه بن مسلم بن سعيد حضرمى ، هم پيمان بنى اميه با شنيدن اين سخنان فرياد برآورد : به خدا سوگند كه اين نظر تو صحيح نيست و يك نظر بدون فكر است و نظر تو نظر افراد ناتوان است ، او در جواب گفت : اگر من در طاعت خدا ناتوان باشم بهتر از آن است كه در معصيت خدا نيرومند باشم . ( 1 ) عبد اللّه قضايا را به يزيد نوشت و او نعمان را از كار بر كنار كرد و ابن زياد را والى كوفه نمود و همين كه ابن زياد وارد كوفه شد ، مسلم بن عقيل را مطابق آنچه گفتيم طلبيد و او را كشت و سر او و هانى بن عروه را نزد يزيد فرستاد و به او نوشت : سپاس خداى را كه حق امير المؤمنين را بازستاند و شرّ دشمنش را كفايت كرد ! و يزيد در پاسخ او نامه‌اى نوشت و تشكر كرد و گفت : تو كارى چون كار شخص دورانديش و صولتى چون صولت شخص دلير و دلاور داشتى براستى گمان من در مورد تو درست بود و به من خبر دادند كه حسين آهنگ عراق كرده است سر راه او ديدبانان و افراد مسلّح را بگمار و مواظب او باش و به هر كه بدگمان شدى بازداشت كن و هر متّهمى را دستگير كن و هر اتفاقى كه مىافتد از خوب و بد براى من بنويس ، و السّلام . ( 2 ) هشام مىگويد : روز حركت حسين ( ع ) از مدينه به مكه يك شنبه بيست و هشتم رجب سال شصت بود و روز جمعه سوم شعبان وارد مكه شد و ماه شعبان ، رمضان ، شوال و ذىقعده را در مكه ماند و روز سه شنبه هشتم ذيحجه يعنى روز ترويه از مكه حركت كرد و آن روزى بود كه مسلم بن عقيل در كوفه قيام كرد . ( 3 ) و نيز هشام بن محمد مىگويد : حسين ( ع ) قيس بن مسهّر را نزد مسلم به عقيل فرستاده بود تا از وضع او با خبر شود كه پيش از رسيدن قيس به مسلم ، ابن زياد او را گرفت و به او گفت : برخيز در بين مردم ، و آن دروغگوى فرزند دروغگو يعنى حسين ( ع ) را دشنام بده ! قيس به پا خاست و بالاى منبر رفت و گفت : اى مردم ! من حسين ( ع ) را در حاجر « 1 » ترك

--> ( 1 ) محلى است در نزديكى مكه كه حجّاج در آنجا منزل مىكردند - م .