سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

324

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

واسطهء خون من با خدا ديدار نخواهند كرد ! » و فرمود : « ناگزير بايد به روى » مسلم حركت كرد تا به كوفه وارد شد . ( 1 ) اما حسين ( ع ) روز هفتم ذيحجه سال شصت هجرى از مكه بيرون شد ، همين كه به بستان بنى عامر رسيد ، فرزدق شاعر را ديد و آن روز ، روز ترويه بود ، عرض كرد : يا بن رسول اللّه به كجا تشريف مىبريد ؟ چه چيز باعث شده تا شما پيش از موسم حج از مكه بيرون شويد ؟ فرمود : « اگر شتاب نمىكردم دچار وضع بدى مىشدم ! « 1 » فرزدق ! بگو ببينم از پشت سر چه خبر ؟ » عرض كرد : مردم عراق را در حالى ترك كردم كه دلهايشان با شماست ولى شمشيرهايشان با بنى اميه است ، دربارهء جان خودت از خدا بترس و برگرد ! ( 2 ) فرمود : « فرزدق ! اينها مردمانى هستند كه سر به طاعت شيطان نهاده‌اند و اطاعت خداى رحمان را ترك كرده‌اند و در زمين آشكارا فساد مىكنند و حدود الهى را ناديده گرفته و مىگسارى مىكنند و اموال فقرا و مستمندان را به خود اختصاص داده‌اند و من از هر كسى به يارى دين خدا و گراميداشت شريعت الهى و جهاد در راه او سزاوارترم تا كلمهء الهى بالاترين باشد ! » فرزدق با شنيدن اين سخنان رو گرداند و حركت كرد . ( 3 ) حركت مسلم بن عقيل و شهادت او مورّخان مىگويند : وقتى كه مسلم به كوفه وارد شد به منزل مردى به نام عوسجه فرود آمد و مردم كوفه به سوى وى روان شدند و دوازده هزار نفر و به قولى هجده هزار با او بيعت كردند پس نامه‌اى به حسين ( ع ) نوشت و جريان را به اطلاع او رساند ، پس مردى از هواداران يزيد بن معاويه برخاست و نزد نعمان بن بشير فرماندار كوفه رفت و به وى گفت : تو مردى ناتوان و مستضعفى در حالى كه شهرها به تباهى كشيده شده است ! و او را از ورود مسلم به كوفه و بيعت مردم آگاه كرد ، نعمان به وى گفت : به خدا سوگند كه اگر من در طاعت خدا ناتوان باشم براى من محبوبتر است تا اين كه در راه معصيت خدا نيرومند باشم

--> ( 1 ) مورّخان نوشته‌اند ، يزيد كسانى را مأمور كرده بود تا در روز موسم او را ترور كنند ، از اين رو حج را بدل به عمره كرد و خارج شد - م .