سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

319

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

مىگويد : با خود گفتم : به اين دو بيت تمثّل نجست مگر براى هدفى كه دارد ، و پس از دو شب به جانب مكه رهسپار شد . ( 1 ) سدى مىگويد : حسين ( ع ) از مدينه بيرون شد در حالى كه اين آيه را قراءت مىكرد : « فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ » « 1 » وقتى كه وارد مكه شد عمرو بن سعيد ( فرماندار مكه ) به وى گفت : چه مىخواهيد بكنيد ؟ فرمود : « به خدا و به اين خانه پناه آورده‌ام » و در مكه اقامت كرد ، چون خبر به يزيد رسيد كه وليد چه كرده است او را از كار بر كنار كرد و عمرو بن سعيد اشدق را به جاى او گمارد . ( 2 ) واقدى مىگويد : عبد اللّه بن عمر موقع مرگ معاويه در مدينه نبود ، بلكه در مكه بود و بعد از آن او و ابن عبّاس به مدينه آمدند و چون حسين ( ع ) در مكه مستقرّ شد و مردم كوفه اطلاع يافتند نامه‌هايى به او نوشتند كه ما براى تو خودمان را نگاه داشته‌ايم و با اين واليان نماز نمىگزاريم ، به جانب ما بيا كه ما صد هزار نفريم ، براستى كه ميان ما ظلم و جور علنى است و به غير دستور قرآن و سنت پيامبر در بين ما عمل مىشود و اميدواريم كه خداوند به وسيلهء شما ما را بر محور حق گرد آورد و به وسيلهء شما ظلم را از ما بر طرف كند زيرا تو از يزيد و پدر يزيد كه سرپرستى امت را غصب كرده بودند سزاوارترى ؛ يزيدى كه باده‌گسارى مىكند و با ميمون و ساز و آواز سرگرم است و دين را بازيچهء خود قرار داده است ! از جمله كسانى كه نامه نوشته بودند : سليمان بن صرد ، مسيّب بن نجيبه و شخصيّتهاى ديگر كوفه بودند . ( 3 ) واقدى مىگويد : چون حسين ( ع ) در مكه فرود آمد ، يزيد بن معاويه به ابن عبّاس نوشت : بارى پسر عمويت حسين و دشمن خدا ابن زبير از بيعت من سرپيچى كرده‌اند و وارد مكه شده‌اند در كمين آشوبند و خود را در معرض هلاكت قرار داده‌اند ؛ اما ابن زبير كه

--> دعوت يزيدا » نقل شده است ، مضمون اين است : من دست بيعت با يزيد نخواهم داد و از اين كه شبانگاهان بر ما بشورند و ما را محاصره كنند و زندگى ما را چپاول كنند ترسى ندارم . اما ترجمه چنين است : هرگز دامهاى چرنده را به هنگام پگاه و تاختن بر سپاه نهراسانم و نام يزيد را بر من نخوانند روزى كه جامى از بيداد بر من بپيمايند و مرگها در پى من روان باشند كه مبادا راه خويشتن كج كنم ! - م . ( 1 ) قصص ( 28 ) ، آيهء 18 : پس در حال ترس از آنجا بيرون شد در حالى كه مترصّد بود .