سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

297

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

را به همسرى او در آورده بود . آنها همچنان در حال حركت بودند تا اين كه ابو جعفر به بدترين وضعى آنها را وارد كوفه كرد . ( 1 ) واقدى گويد : بيست تن از اولاد حسن ( ع ) بودند كه در آنجا زندانى كرده بود و به قولى در هاشميه مقابل كوفه در سردابى زير زمين زندانى كرده بود كه شب و روز را از هم تشخيص نمىدادند و اين سرداب نزد پل كوفه بود كه محل آن معروف و زيارتگاه است ، و نزد آنها چاه آبى نبود ، آنها همان جايى كه بودند ، بول و ادرار مىكردند ، به قدرى بو و عفونت شدّت گرفت كه پاهايشان آماس كرد و هرگاه كسى از آنها مىمرد ، مرده‌اش را دفن نمىكردند بلكه جسد مىپوسيد و آنها همچنان به او مىنگريستند ، به قولى به خاطر طول مدت زندان آنها از ميان رفتند . ( 2 ) طبرى مىگويد : آنها از تشنگى مىمردند زيرا كه به آنها آب نمىدادند . مورّخان دربارهء مرگ عبد اللّه بن حسن اختلاف نظر دارند كه آيا پيش از خروج پسرانش محمد و ابراهيم بر ضد سفّاح مرده بود و يا بعد از آن ؟ گروهى گفته‌اند : پس از آن بوده است ولى گروه ديگر مىگويند پيش از آن بوده است كه اين قول صحيح‌تر است . ( 3 ) قيام محمد و ابراهيم بر ابو جعفر منصور مورّخان گفته‌اند : چون ابو جعفر منصور ، عبد اللّه بن حسن و خانواده‌اش را دستگير كرد و به عراق برد ، محمد و ابراهيم از اين جريان دلشان به درد آمد ، به يمن رفتند سپس به هند و سند و پس از آن مخفيانه به كوفه برگشتند ، در حالى كه ابو جعفر جاسوسانى بر آنها گمارده بود و خود آيينه‌اى داشت كه در آن مىنگريست و آنچه در دنيا بود ، مىديد ، روزى در آن نگريست ، گفت : اين محمد و ابراهيم است كه داخل سپاه هستند و جمع زيادى از سپاه ابو جعفر منصور با آنها بيعت كرده‌اند و بعد آنها پنهان شدند ، محمد به سمت حجاز و ابراهيم به بصره رفت . ( 4 ) كشته شدن محمد بن عبد اللّه بن حسن مورّخان مىگويند : مردم وقتى كه قدرت‌نمايى و ظلم و جور ابو جعفر را ديدند ، در همه جا با وى بيعت كردند ، و محمد در ماه رجب سال دويست و پنجاه ، سواره به مدينه