سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

294

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

و اين بدان جهت بود كه او روزى گفته بود : يا امير المؤمنين ! من اسم هزار هزار درهم را شنيده‌ام ولى هرگز آن را نديده‌ام . ابو العبّاس سفّاح دستور داد آن مبلغ را به حضور وى آوردند و چون آوردند ، عبد اللّه تقاضاى هبهء آنها را كرد ، سفّاح گفت : آن مبلغ را به همراه وى ببريد ، مردم مىآمدند و به عبد اللّه تبريك مىگفتند ، عبد اللّه گفت : از مردى متشكّر باشيد كه مقدارى از حق ما را مرحمت كرده و از باقيماندهء آن خود بهره‌مند است ، ابو العبّاس شنيد ولى چيزى نگفت . ( 1 ) بازداشت منصور ، عبد اللّه بن حسن و برادرانش را مورّخان مىگويند : عبد اللّه بن حسن بن حسن چند فرزند داشت كه بعدها نام مىبريم و سرشناس‌ترين آنها محمد و ابراهيم بودند كه نامزد خلافت بودند و منصور از آنها بيمناك بود ، و آنها از ترس منصور در بيابانها زندگى مىكردند ، سپس در حجاز از شهرى به شهرى و آنگاه به يمن و پس از آن به بصره ، سپس به هند و بعد به سند منتقل شدند ، وقتى كه منصور در سال صد و چهل و چهار به حج رفت ، با عبد اللّه بن حسن بن حسن در مدينه ملاقات كرد و از فرزندانش پرسيد او در جواب اظهار بىاطّلاعى كرد ابو جعفر منصور با وى درشتى كرد و گفت : اى كسى كه پستان مادرش را مكيده ! عبد اللّه گفت : اى ابو جعفر ! مقصود تو كدام مادر من است كه مرا شير داده ؟ فاطمه دختر رسول خدا ( ص ) يا فاطمه دختر حسين يا امّ اسحاق دختر طلحه يا خديجه دختر خويلد ؟ پس از اين گفتگو او را زندانى كرد ، بعضى گفته‌اند : وقتى كه سفّاح از پسران عبد اللّه پرسيد ، او در جواب گفت : به خدا سوگند كه اگر آنها زير پاهاى من باشند من پاهايم را بلند نخواهم كرد . ( 2 ) صولى در « الاوراق » مىگويد : چون مردم عبد اللّه بن حسن را در مورد كتمان امر فرزندانش سرزنش كردند ، گفت : آزمون من از آزمايش ابراهيم خليل ( ع ) دشوارتر است ، زيرا خداى تعالى او را مأمور كرد پسرش را ذبح كند كه اين خود اطاعت امر خدا بود ، خداوند مىفرمايد : « إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ » « 1 » در حالى كه اين مرد از من مىخواهد كه من

--> ( 1 ) سورهء صافات ( 37 ) ، آيهء 106 : براستى كه اين همان آزمون آشكار است .