سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

277

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

هند خوابيده است ، برگشت و بيرون رفت و فاكه با او رو به رو شد و نزد هند آمد و او را از خواب بيدار كرد و به او گفت : اين كه بود در نزد تو ؟ هند گفت : به خدا سوگند كه من همچنان خوابيده بودم از موقعى كه تو بيرون رفتى كسى را جز تو نديده‌ام فاكه رو به هند كرد و گفت : نزد خانواده‌ات برو ! مردم در مورد هند كنجكاوى كردند ، پدر هند به وى گفت : ماجرايت را به من بگو ، اگر راست است كه كسى را بفرستيم تا آن مرد را بكشد و جلو حرف مردم گرفته شود و اگر دروغ است محاكمه او را به يكى از كاهنان يمن واگذاريم ، هند گفت : به خدا سوگند كه دروغ است ، ( 1 ) از اين رو عتبه به فاكه گفت : تو به دختر من بهتان بزرگى زده‌اى يا بايد ثابت كنى و يا با من نزد كاهن بيايى و محاكمه شوى فاكه گفت : اختيار با شماست بدين جهت آن دو با جمعى از خاندانشان بيرون شدند ، همين كه به نزديكى سرزمين كاهن رسيدند ، رنگ هند دگرگون شد ، پدرش به وى گفت : چرا پيش از اين كه بين مردم آمدن ما شهرت نيافته بود چنين نبودى ؟ هند گفت : به خدا قسم چنين نيست بلكه شما پيش بشرى مىآييد كه هم خطا مىكند و هم صواب و شايد ( در مورد من ) خطا كند و مرا به نشانى مشخص كند كه در زبان عربها بماند ، ( 2 ) پدر هند گفت : تو راست گفتى ولى من جريان تو را به او خواهم گفت ، پس سوت زد تا اسبش آب بخورد ، دلو را به چاه انداخت و اسب آهنگ خوردن دانه و گندم كرد و دانه در مجراى بول اسب ماند ، اين مطلب ( دانهء گندم در مجراى بول ) تكيه گاهى براى او شد ، موقعى كه نزد آن كاهن فرود آمدند و كاهن مقدم آنها را گرامى داشت ، عتبه به وى گفت : ما براى كارى نزد تو آمده‌ايم كه از نظر تو سخت پوشيده است آن را براى ما توضيح بده ! گفت : ثمره‌اى در گردنه‌اى است ، ( 3 ) عتبه گفت : مايلم واضح‌تر بگويى ! گفت : دانهء گندمى در مجراى بول كره اسبى است ! عتبه گفت : راست گفتى اكنون دربارهء اين زنان بينديش - زنانى از قبيله عبد مناف همراه او بودند - كاهن دست روى سر هر كدام مىكشيد و مىگفت : برخيز و در پى كارت برو ! تا اين كه دست بر سر هند كشيد و گفت : برخيز در حالى كه نه كسى به گوشت رانت دست زده و نه زنا داده‌اى ؛ به زودى پادشاهى به نام معاويه مىزايى ، فاكه با شنيدن اين سخنان دست هند را گرفت ولى او دستش را بشدت پس كشيد و گفت : به خدا سوگند كه بسى علاقه‌مندم تا آن فرزندم از مرد ديگرى باشد ، بدين جهت بعد از او با ابو سفيان ازدواج كرد و