سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
275
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
فحسبكم ممّا قال ممّا علمتم * و حسبى بما ألفاه فى القبر و الكفن « 1 » ( 1 ) تفسير عجيبى از اين رويداد اصمعى و هشام بن محمد كلبى در كتاب خود به نام « مثالب » مىگويد : معناى اين سخن حسن ( ع ) را كه به معاويه گفت : « تو خود مىدانى آن بسترى را كه روى آن به دنيا آمدهاى ! » فهميدم زيرا معاويه خود مىگفت : كه او از چهار تن از مردان قريش است : عمارة بن وليد بن مغيرهء مخزومى ، مسافر بن ابى عمر ، ابو سفيان و عبّاس بن عبد المطّلب و اينان نديمان ابو سفيان بودند و هر يك از آنها متّهم به ارتباط با هند بودند ؛ اما عمارة بن وليد از جمله زيباترين مردان قريش بود و همو بود كه عمرو بن عاص نزد نجاشى از او سخنچينى كرد ، و زن نجاشى عاشق او شده بود ، نجاشى جادوگرى را طلبيد و او در مجراى بول عماره دميد ، در نتيجه او عقلش را از دست داد و حالت وحش پيدا كرد اما مسافر بن ابى عمرو ، كلبى مىگويد : عموم مردم بر آنند كه معاويه از اوست چون او از همه كس بيشتر به هند علاقهمند بود و چون هند به معاويه باردار شد ، ( 2 ) مسافر بيمناك شد كه مردم بدانند معاويه از اوست به پادشاه حيره پناهنده شد وى شخصى به نام هند بن عمرو بود ، در نزد وى ماند ، بعدها كه ابو سفيان به حيره رفت ، مسافر با او ملاقات كرد در حالى كه از شدت علاقهاش به هند بيمار شده بود و شكمش آب آورده بود از ابو سفيان راجع به مردم مكه پرسيد و او اطلاع داد ، بعضى گفتهاند كه ابو سفيان پس از رفتن مسافر از مكه با هند ازدواج كرد ، اين بود كه از جمله به او خبر داد و گفت : پس از تو من با هند ازدواج كردم ، از اين رو بيمارى او شدت گرفت و داشت آب مىشد ، گفتند داغ كردن خوب است ،
--> ( 1 ) من به شما فرمانى را دادم ولى شما گوش نداديد ، و به شما گفتم كه نبايد دنبال حسن بفرستيد اكنون كه آمد ، سوگند به شتران ناهموار ، به هنگام شامگاه ، سوارگان آنها از شادى ميمون سقوط مىكنند . من از زباندرازى او بر شما بيمناك بودم ، و از همّت بلند او موقعى كه ريسمان را بكشد ( دنبال كارى را بگيرد ) . ولى چون شما به سخن من گوش نداديد من هم در بين شما مثل فردى از شما و سخنم دربارهء او زيانى از زيانها شد . پس از آنچه او گفت از مطالبى كه بر شما معلوم بود ، شما را بس و آنچه راجع به من بافت ، در قبر و ميان كفنم مرا بس است !