سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

256

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

شديم - عمرو بن عاص گفت : به خدا سوگند كه فردا نزد او مىآيم و چنان از آنها بد گويى كنم كه شادمانى آنها را به درماندگى مبدّل سازم ، عبد اللّه بن ابى ربيعه كه نسبت به ما از آن دو نفر ملاحظه‌كارتر بود ، به عمرو گفت : اين كار را مكن زيرا آنها از خويشان ما هستند ( 1 ) عمرو گفت : به خدا سوگند كه من به نجاشى خواهم گفت كه آنها عقيده دارند ، عيسى بن مريم بندهء خداست ، ام سلمه مىگويد : سپس فرداى آن روز اول وقت به سراغ نجاشى رفت و گفت : اى پادشاه ! آنها دربارهء عيسى بن مريم ، عقيدهء سنگينى دارند ، كسى را بفرستيد آنها بيايند و راجع به عيسى ( ع ) از آنها بپرسيد ، نجاشى كسى را دنبال آنها فرستاد ، آمدند و دربارهء حضرت عيسى از ايشان سؤال كرد . ام سلمه مىگويد : هيچ وقت مثل آن روز بر ما نگذشت ، مهاجران جمع شدند به يكديگر گفتند دربارهء عيسى اگر چيزى پرسيد ، چه مىگوييد ؟ گفتند : همان چيزى را مىگوييم كه خداى تعالى فرموده و پيامبر ما ( ص ) آورده است هر چه پيش آيد خوش آيد . ( 2 ) همين كه به محضر او وارد شدند ، نجاشى رو به ايشان كرد و پرسيد : شما دربارهء عيسى چه مىگوييد ؟ جعفر گفت : همان را مىگوييم كه پيامبر ما ( ص ) از طرف خدا آورده است ؛ عيسى بندهء خدا و روح اللّه و كلمة اللّه است كه بر مريم عذراى بتول القاء فرموده است ، ام سلمه مىگويد : نجاشى دست خود را بر زمين زد و از ايشان درخواست كرد كه دوباره بازگو كنند و بعد اضافه كرد كه من غير از مسأله عيسى از شما درخواست بازگويى نكردم ، و سرانجام گفت : برويد شما در اين سرزمين در امانيد ، هر كه به شما بد بگويد ، درشتى كرده و اگر ناسزا بگويد ، زيانكار است ! - اين سخنان را سه مرتبه تكرار كرد - آنگاه به اطرافيانش گفت : هداياى اين دو نفر را بازپس دهيد كه ما را به آن نيازى نيست ، به خدا سوگند كه آنها موقعى كه مملكتم را به من بازپس دادند ، از من رشوه نگرفتند . ( 3 ) ابو نعيم در « حليه » از قول سليمان بن احمد و او از محمد بن زكريا غلابى از عبد اللّه بن رجاء به نقل از اسرائيل و او از ابو اسحاق از قول ابو برده و او از پدرش نقل كرده ، مىگويد : رسول خدا ( ص ) به ما دستور داد كه به سرزمين حبشه نزد جعفر بن ابى طالب و يا نزد پادشاه حبشه برويم و اين مطلب به اطلاع قريش رسيد از اين رو عمرو بن عاص و عمارة بن وليد را با هدايايى به نزد او فرستادند و مطالبى را به مضمون بالا نقل كرده و مىافزايد ، جعفر گفت : من امروز سخنگوى شمايم بنابراين نبايد كسى از شما سخنى بگويد ، همين كه به نزد نجاشى