سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
215
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
گفت : بفرماييد : قدر چيست ؟ فرمود : « راهى است تاريك در آن نرويد » عرض كرد : راجع به قدر بگوييد ! فرمود : « راز الهى است فاش نسازيد » بازگفت : قدر را به من معرفى كنيد ! فرمود : « دريايى است ژرف وارد نشويد » آنگاه فرمود : « اى كه از قدر مىپرسى ، خدا تو را چنان كه مىخواهى مىميراند و يا آن طور كه مىخواهد ؟ » او گفت : آن طور كه مىخواهد . فرمود : « آيا خواستى - يا خواست - آفريد » او گفت : چنان كه مىخواست . فرمود : « آيا تو را چنان كه مىخواهى مىميراند و يا آن طور كه او مىخواهد ؟ » او گفت : آن طور كه او مىخواهد . فرمود : « آيا تو ارادهاى فوق ارادهء خدا دارى يا همراه ارادهء خدا و يا مشيّتى سواى مشيّت خدا ؟ اگر بگويى ارادهاى فوق ارادهء خدا دارى ادعاى غلبه بر خداى تعالى را كردهاى و اگر بگويى ارادهاى همراه اردهء خدا دارى ادّعاى شركت با خدا نمودهاى و اگر بگويى ارادهاى غير از ارادهء خدا دارم پس به ارادهء خود بدون ارادهء خدا بسنده كردهاى ! » آنگاه فرمود : « بگو : هيچ نيرو و توانى جز به وسيلهء خدا نيست » او گفت ، سپس گفت : يا امير المؤمنين ! تفسير اين جمله را به من بياموز ! فرمود : « هيچ نيرويى حافظ انسان از معصيت خدا نيست مگر نگهدارى او و هيچ توانى بر بندگى او نيست مگر كمك و يارى او . آيا راجع به خدا چيزى فهميدى ؟ عرض كرد : آرى . آن وقت رو به اصحاب كرد و فرمود : بدانيد اگر اين برادرتان اسلام آورد ، از جا برخيزيد و با او مصافحه كنيد . ( 1 ) سخن امام دربارهء توحيد عطيّهء عوفى از ابن عبّاس نقل كرده ، مىگويد : مردى از امير المؤمنين ( ع ) پرسيد : و گفت : آيا پروردگار خود را ديدهاى ؟ فرمود : « آيا من چيزى را كه نبينم پرستش مىكنم ؟ » و در روايتى : « خدايى را كه نبينم پرستش نمىكنم ! » گفت : چگونه او را مىبينى ؟ فرمود : « چشمها او را آشكارا درك نمىكند لكن دلها او را به وسيلهء حقايق ايمان درك مىكند ، به هر چيز نزديك است ولى چسبيده نيست و از هر چيز دور است ولى جدا نيست گوياست بدون انديشه و تأمّل و ارادهكننده است بدون تصميم ، ايجادكننده است بدون عضو ، لطيف است نه آن كه پنهان باشد ، بزرگ است ولى نه متّصف به ستمگرى ، بيناست نه وسيلهء حس بينايى ، آمرزنده است نه