سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
213
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
( 1 ) سخن امام در پرهيز از ستمگرى مجاهد از ابن عبّاس نقل كرده ، مىگويد از امير المؤمنين ( ع ) شنيدم كه روزى مىفرمود « 1 » : « به خدا سوگند كه اگر شب را بيدار روى خار سعدان ( خارى نكتيز ) بگذرانم و مرا در غل و زنجير بسته بكشند براى من محبوبتر است كه در روز قيامت خدا را ملاقات كنم در حالى كه به بعضى از بندگانش ستم كرده و چيزى از مال دنيا را غصب كرده باشم ، چگونه به كسى ستم كنم براى نفسى كه بسرعت رو به فرسودگى است و در زير خاك مدّت زيادى مىماند ، سوگند به خدا اگر هفت اقليم را با آنچه زير آسمان است به من بدهند كه خدا را
--> ( 1 ) در نهج البلاغه صبحى صالح به شمارهء 224 ص 346 - 347 چنين آمده است : « سوگند به خدا اگر شب را بيدار روى خار سعدان بگذرانم و مرا در غل و زنجير بسته بكشند ، نزد من محبوبتر است از اين كه خدا و رسول را در روز قيامت ديدار كنم در حالى كه بر بعضى از بندگان ستم كرده يا چيزى از مال دنيا را غصب كرده باشم و چگونه به كسى ستم كنم براى نفسى كه بسرعت به فرسودگى بازمىگردد و در زير خاك مدتى دراز مىماند ؟ سوگند به خدا عقيل را در بسيارى فقر و پريشانى ديدم كه يك من گندم شما را از من خواست و كودكانش را از پريشانى ديدم با موهاى ژوليده و رنگهاى پريده چنان كه گويى صورتشان را با نيل سياه كردهاند و عقيل درخواست خود را تكرار مىكرد و من به سخنش گوش مىدادم ، به خيالش دين خود را به او فروختهام از روش خويش دست برداشته دنبال او مىروم پس آهن پارهاى را براى او سرخ كردم و نزديك بدنش بردم تا عبرت گيرد ، و از درد آن نالهاى برآورد مانند نالهء بيمار و نزديك بود در اثر آن بسوزد ، به او گفتم : اى عقيل مادران در سوگ تو بگريند آيا از آهن پارهاى كه آدمى براى بازى خود سرخ كرده مىنالى و مرا به سوى آتشى كه خداى قهّار براى خشم خود افروخته مىكشانى ؟ آيا تو از رنج اين مىنالى و من از آتش دوزخ ننالم ؟ و شگفتتر از سرگذشت عقيل آن كه شخصى شب هنگام نزد من آمد با ارمغانى در ظرف سربسته ، حلوايى كه آن را دوست نداشتم به طورى كه گويى با آب دهن يا قى مار خمير كردهاند ، به او گفتم : آيا اين هديه است يا زكات يا صدقه ؟ زكات و صدقه كه بر ما اهل بيت حرام است ، گفت : صدقه و زكات نيست بلكه هديه است ! پس گفتم : مادرت در سوگت بگريد آيا از راه دين خدا آمدهاى مرا فريب دهى ؟ آيا نمىفهمى يا ديوانهاى يا سخن بيهوده مىگويى ؟ سوگند به خدا اگر هفت اقليم را با هر چه در زير آسمانهاى آنهاست به من دهند براى اين كه خدا را دربارهء مورچهاى كه پوست جوى را از آن بربايم نافرمانى نمىكنم ! و به تحقيق كه دنياى شما نزد من پستتر است از برگى كه در دهن ملخى است كه آن را مىجود ، على را با نعمتى كه از دست مىرود چهكار است ، و خويشى كه بر جا نمىماند ؟ ! به خدا پناه مىبريم از خواب عقل و از زشتى لغزش و تنها از او يارى و كمك مىخواهيم » .