سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
204
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
چند مسأله ( 1 ) احمد در كتاب ( فضائل ) و نيز در ( مسند ) از قول عفان به نقل از حماد و او از عطاء بن سايب از ابو ظبيان نقل كرده است كه زنى را نزد عمر آوردند كه زنا داده بود ، دستور داد سنگسارش كنند ، زن را بردند كه سنگسار كنند ، در بين راه على ( ع ) آنها را ديد فرمود : « اين زن چه كرده است ؟ » جريان را گفتند او را آزاد كرد و خود نزد عمر آمد ، عمر پرسيد كه چرا آن زن را آزاد كردى ؟ فرمود : « او ديوانه است و از فلان قبيله ، رسول خدا ( ص ) فرموده است : از سه كس قلم برداشته شده است : خوابيده تا از خواب بيدار شود ، كودك تا بالغ گردد و ديوانه تا بهبود يابد » عمر گفت : اگر على نبود ، عمر هلاك شده بود ! ( 2 ) و در روايتى آمده است كه زنى را نزد عمر آوردند كه در بين عدّه ازدواج كرده بود ، عمر او را از شوهرش جدا كرد و مهريهاش را از بيت المال مقرر نمود ، و گفت زن و شوهر حرام ابدى هستند . اين جريان به اطلاع على ( ع ) رسيد ، فرمود : « مهريهء زن بر عهدهء مرد است به خاطر اين كه با وى آميزش كرده است ولى از هم جدا مىشوند و چون عدّه منقضى شد آن مرد مثل ديگر مردان مىتواند از آن زن خواستگارى كند . » وقتى كه عمر اطلاع يافت ، گفت : اگر على نبود ، عمر هلاك شده بود ! ( 3 ) و در روايتى آمده است كه زنى را نزد عمر آوردند كه ششماهه وضع حمل كرده بود ، دستور داد سنگسارش كنند ، على ( ع ) فرمود : « نبايد او را رجم كنند زيرا كه خداى تعالى مىفرمايد : « وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ » « 1 » وقتى كه عمر شنيد آن زن را آزاد كرد و گفت : خداوندا مرا با مشكلى كه پسر ابو طالب نباشد تنها مگذار ! ( 4 ) و در روايتى آمده است : كه دو مرد از قريش نزد زنى صد دينار به امانت گذارده بودند و به او گفتند كه اگر يكى از ما مراجعه كرد ، امانت را مده تا ديگرى هم بيايد و رفتند بعد از مدتى يكى از آنها آمد گفت : رفيقم از دنيا رفته ، امانت را به من بده ، آن زن امانت را به وى
--> ( 1 ) بقره ( 2 ) آيهء 333 : مادران فرزندانشان را دو سال تمام شير مىدهند ، براى كسى كه بخواهد شير كامل بدهد . . .