سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
161
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
مىآوردند نمىخورد ، مىگويد : حلوايى به خدمتشان آوردند تناول نكرد ، عرض كردم : آيا حرام است ؟ فرمود : « حرام نيست ولى من دوست ندارم خودم را به چيز ناقابلى عادت دهم در حالى كه رسول خدا ( ص ) از آن نخورده است » و آنگاه اين شعر را خواند : « جسمك بالحمية اقنيته * من ضرر البارد و الحار و بعضى به جاى « اقنيته » انضيته ، و به جاى « من ضرر البارد و . . . » مخافة البارد و . . ، نقل كردهاند . قد كان أولى بك ان تحتمى * من المعاصى حذر النّار « 1 » » ( 1 ) احمد در كتاب « الفضائل » به نقل از محمد بن يحيى ازدى و او از وليد بن قاسم از مطر بن ثعلبه تميمى از قول ابو نوار كرباسفروش نقل كرده ، مىگويد : على ( ع ) مقدارى خرما به يك درهم خريد و آن را در دامن لباسش حمل مىكرد ، مردى عرض كرد : اجازه بفرماييد من به جاى شما آنها را حمل كنم ؟ فرمود : « سرپرست يك خانواده به حمل ما يحتاج خويش سزاوارتر است » راوى مىگويد : على ( ع ) آن روز خليفهء مسلمين بود در حالى كه كرباس سنبلانى مىپوشيد كه نوعى جامهء خشن بود كه بهاى هر جامه دو يا سه درهم بود و مىگفت : « سپاس خداى را كه تنپوشى به من داد تا خودم را بپوشانم و بدان وسيله ميان مردم خود را بيارايم ! » . ( 2 ) احمد از قول عبد الرزّاق و او از معمّر به نقل از حسن بن جرموز مرادى از قول پدرش نقل كرده مىگويد : على ( ع ) را ديدم كه از اين كاخ يعنى كاخ كوفه بيرون مىآمد در حالى كه پيراهنى بر تن داشت كه تا نيمهء ساق پاها بود و ردايى به خود پيچيده بود نظير همان پيراهن و همراهش تازيانهاى بود كه در بازارهاى كوفه راه مىرفت و مىگفت : « اى مردم از خدا بترسيد ! » و در روايتى آمده است كه مردم را به حسن معامله فرمان مىداد و گفت : « پيمانه و وزن را درست و كامل دهيد و كمفروشى مكنيد ، به گوشتها ندميد ! » و به روايتى : گمراهان را ارشاد و باربران را در حمل بار كمك مىكرد و اين آيه را تلاوت مىفرمود : « تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ
--> ( 1 ) تن خود راى با جانبدارى و حفاظت از سردى و گرمى خشنود - يا كهنه - كردى در حالى كه براى تو سزاوارتر آن بود كه خود راى از ترس آتش دوزخ از گناهان حفظ كنى !