سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
144
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
به آنها بپيوند كه آنها منتظرند و من بيمناكم كه اين كنارهگيرى تو از ايشان باعث تفرقه شود و او را رها نكرد تا رفت . ( 1 ) همين كه مردم متفرّق شدند معاويه خطبه خواند و گفت : هر كس بخواهد دربارهء امر خلافت حرفى بزند بايد نزديكيش به ما مسلّم شود زيرا كه از او و پدرش به اين امر شايستهتريم . حبيب بن مسلمه از عبد اللّه بن عمر پرسيد : چرا جواب او را ندادى ؟ عبد اللّه گفت : من از جا برخاستم و تصميم گرفتم كه بگويم آن كسى به اين امر سزاوارتر از توست كه با تو و پدرت در راه اسلام جنگيد ولى ترسيدم كه سخنى بگويم باعث تفرقه و خونريزى شود و بر خلاف انتظار من شود اين بود كه به ياد وعدههاى الهى در بهشت افتادم و ساكت ماندم ! حبيب گفت : تو موقعيت خود را حفظ كرده و خود را نگهداشتهاى ! اين مطلب دليل آن است كه عبد اللّه حضور داشته ( اين گفتگو در مجلس معاويه بوده ) و احتمال دارد كه معاويه اين سخن را در مجلس ديگرى گفته باشد . ( 2 ) پايان ماجراى خوارج شعبى گويد : وقتى كه حكمين از دومة الجندل آمدند ، على ( ع ) تصميم گرفت با خوارج پيكار كند ، از اين رو خطبهاى ايراد كرد و فرمود : « اى مردم من رأى و نظر خودم را دربارهء اين حكميّت گفتم و شما مخالفت كرديد و از من فرمان نبرديد ، به جان خودم كه آن نافرمانى باعث پشيمانى است ، پس حكايت من و شما مانند آن است كه برادر هوازن ( دريد بن صمه كه نسبش به قبيلهء هوازن مىرسيد ) گفت : أمرتكم امرى بمنعرج اللّوى * فلم يستبينوا الرّشد إلا ضحى الغد « 1 »
--> ( 1 ) يعنى : در « منعرج اللّوى » رأى خودم را به شما گفتم پس فايدهء رأى مرا ندانستيد مگر فرداى آن روز . دريد بن صمه با برادرش عبد اللّه به جنگ بنى بكر رفت و غنيمت زيادى به دست آورد در مراجعت عبد اللّه خواست در محلى به نام منعرج اللّوى توقف كند ، دريد او را نصيحت كرد كه ماندن در اينجا دور از احتياط است ولى عبد اللّه از غرورى كه داشت نپذيرفت و شب را در آنجا ماند ، بنى بكر پگاه بر آنها تاختند و عبد اللّه را كشتند و دريد زخمى شد ولى نجات يافت . على ( ع ) جريان خود را به دريد تشبيه كرده است . در نهج البلاغه ضمن خطبهء 35 ، اين شعر آمده است ، با اين تفاوت كه در مصراع دوم به جاى كلمهء « الرّشد » ، النّصح آمده است - م .