سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

135

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

( 1 ) آنگاه به على ( ع ) گفتند : كسى در پى مالك اشتر بفرست و او را برگردان ! از اين رو كسى را در پى وى فرستاد ، مالك گفت : اينك وقت برگشتن نيست ، پيروزى نزديك است ، قاصد برگشت ، دوباره يزيد بن هانى را فرستاد و فرمود : « به مالك بگو : آشوب در شرف وقوع است يا در گرفته است ! » مالك پرسيد : آيا قرآن‌ها بر سر نيزه‌ها بالا رفته است ؟ قاصد گفت : آرى ، گفت : خدا آن زنازادهء نابكار را لعنت كند ، به خدا سوگند كه اين عمل با مشورت او صورت گرفته تا بين امّت اختلاف ايجاد كند ، قاصد به مالك گفت : امير المؤمنين را درياب كه دشمنانش او را محاصره كرده‌اند ، مبادا او را به معاويه تسليم كنند و يا با او رفتارى همچون رفتار عثمان نمايند زيرا چنين تهديد كرده‌اند اشتر ناگزير به نزد ايشان مراجعت كرد و گفت : اى مردم عراق ! اى مردم دورو ! و اى اهل ستيز ! شما پس از پيروزى به بالا بردن قرآن‌ها فريب خورديد به خدا سوگند كه آنها قرآن‌ها را بالا برده‌اند ولى دستورهاى فرستندهء قرآن و كسى را كه قرآن بر او نازل شده ، پشت سر گذاشته‌اند ، به من چند لحظه و يا به مقدار دويدن اسبى مهلت دهيد خداوند پيروزى را فرود آورده است . گفتند : ما به تو مهلت نمىدهيم ، بيم آن را داريم كه در گناه تو شريك باشيم ! فرمود : اى هوا خواهان بتهاى سياه ما تصوّر كرديم كه كار شما براى خدا و پارسايى در دنياست خدا شما را لعنت كند و بر شما خشم گيرد ! به خدا سوگند اين كار را نكرديد مگر به خاطر فرار از مرگ . ( 2 ) جريان حكميّت وقتى كه معاويه تزوير خود را به كار برد و كار به حكميت كشيد ، گفت : ما داور مورد نظرمان را مىفرستيم و شما هم داور مورد قبولتان را بفرستيد از اين رو مردم شام عمرو بن عاص را و مردم عراق ابو موسى اشعرى را انتخاب كردند ، على ( ع ) فرمود : « من او را نمىپسندم و او از نظر من فرد امينى نيست ، او از من فاصله گرفت و مردم را از من جدا كرد بلكه ابن عبّاس مورد قبول من است » اشعث بن قيس و بزرگان خوارج گفتند : ابن عبّاس از شما و شما از اوييد ! ولى ابو موسى همواره از درگيرى ما بر كنار بود و ما را از فتنه بر حذر مىداشت . على ( ع ) فرمود : « پس مالك اشتر را بفرستيم » اشعث بن قيس گفت : مگر ما هم اكنون درگير حكم اشتر نيستيم ؟ حكم اشتر اين است كه ما يكديگر را با شمشير بزنيم تا