سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
132
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
عزايت بنشيند ! و از اين رو در بعضى روايات آمده است : « چه بيچاره است عمّار ! » . ( 1 ) اما حديث ام سلمه ، به مضمون حديث ابو قتاده است . و در بعضى از نسخههاى صحيح بخارى از ابو سعيد خدرى نقل شده است مىگويد : در ساختمان مسجد رسول خدا ( ص ) ما يك خشت يك خشت بر مىداشتيم ولى عمار دو خشت دو خشت بر مىداشت ، پيامبر ( ص ) او را ديد ، ضمن اين كه خاك از سر و صورت عمار پاك مىكرد ، مىفرمود : « چه غمبار است حال عمار كه آنان را به رستگارى مىخواند ولى آنها او را به آتش مىخوانند » و عمار مىگفت : به خدا پناه مىبرم از فتنهها ! ( 2 ) ابو عبد اللّه حميدى مىگويد : بخارى اين عبارت را « تو را گروه ستمگر مىكشند » نقل نكرده است ، فقط آن را مسلم نقل كرده است و دربارهء كشندهء عمّار اختلاف نظر است : مشهورترين قول آن است كه ابو غاديهء مزنى و به قولى ابو العاديهء عاملى قاتل اوست ، واقدى بنا به نقل ابن سعد از او ، بر اين عقيده است . و نيز در همان روز هاشم بن عتبة بن ابى وقّاص را كشتند و على ( ع ) براى آنها گريه كرد و بر جنازهء آنان نماز گزارد و عمار را پشت سر ، و هاشم بن عتبه را طرف قبله نهاد در حالى كه آنها را غسل نداد . ( 3 ) واقدى گويد : وقتى كه ابو الغاديه ، عمار را با نيزه زد و او از مركب افتاد ، مرد ديگرى خودش را رساند و سر او را جدا كرد ، دو نفرى نزد معاويه رفتند و با هم در ستيز بودند ؛ هر كدام مىگفت : من عمار را كشتم ، عمرو بن عاص رو به آنها كرد و گفت : به خدا سوگند كه اينها نزاع نمىكنند مگر بر سر آتش دوزخ ، معاويه گفت : تو چه مىگويى اين قوم براى ما از جانشان گذشتهاند تو اين سخن را دربارهء آنها مىگويى ؟ عمرو گفت : به خدا سوگند كه همين طور است و تو هم مىدانى و براستى كه من به خدا سوگند مىخورم كه دوست داشتم بيست سال پيش از اين مرده بودم . ( 4 ) ابن سعد مىگويد : عمار در سن هفتاد و هفت سالگى كشته شد . و باز ابن سعد مىگويد : چون عمار را كشتند ؛ قاتل وى تشنه بود ، آب خواست ، يك كاسهء شيشهاى آوردند ، از نوشيدن آب آن خوددارى كرد . و ديگران نقل مىكنند كه جام نقرهاى بود ، يكى از همراهانش گفت : به اين احمق نگاه كنيد كه از خوردن آب در اين ظرف خوددارى مىكند ولى فراموش كرده است كه او قاتل عمّار است كه رسول خدا ( ص ) فرمود :