سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
121
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
( 1 ) رنگ چهرهء معاويه دگرگون شد و گفت : اى مرد ! بس كن تو نمىتوانى مردم شام را فريب دهى تا خون عثمان را كه در ماه حرام و در حرم رسول خدا ( ص ) در كنار ارباب تو مظلوم كشته شده و او آنها را وادار كرده است ، مطالبه نكنند مگر اين كه او را بكشند در حالى كه قاتلان عثمان امروز در نزد وى يار و ياور و دست و پاى او هستند و او مثل عثمان نيست كه خونش هدر رود ! پس از آن ذو الكلاع ، حوشب و معاوية بن خديج گفتند : يا معاويه ! ما شما را يارى مىكنيم تا وقتى كه يا به مقصودت برسى و يا تا آخرين نفر كشته شويم ، اين بود كه اصبغ از جا بلند شد در حالى كه مىگفت : معاوىّ للّه من خلقه * عباد قلوبهم قاسية و قلبك من شر تلك القلوب * و ليس المطيعة كالعاصية دع ابن خديج و دع حوشبا * و ذا كلع و اقبل العافية « 1 » ( 2 ) پس معاويه فرياد برآورد كه آيا تو به عنوان پيك آمدهاى يا آمدهاى تفرقه بيندازى ؟ ! آنگاه اصبغ به جانب عراق حركت كرد و در همان سال يعنى سال سى و شش معاويه با عمرو عاص براى جنگ با على ( ع ) متّحد شدند و پيش از ورود على ( ع ) به نخيله - در روزهاى جنگ جمل پس از آن كه معاويه از عمرو عاص نااميد شده بود و عمرو عازم رفتن به بصره براى يارى على ( ع ) بود - آنها با هم سازش كردند و معاويه مصر را به عنوان باج به عمرو عاص داد تا او به معاويه گرايش يافت . ( 3 ) سيرهنويسان مىگويند : وقتى كه عثمان محاصره شد ، عمرو عاص راهى شام شد و در فلسطين فرود آمد و مردم را بر ضدّ عثمان مىشوراند چون با او ميانهاى نداشت زيرا وقتى عثمان به خلافت رسيد به عمرو توجهى نداشت و او را فرماندار جايى نكرد و از مصر نيز او را بر كنار ساخت ، عمرو در فلسطين ماند تا وقتى كه عثمان كشته شد . ( 4 ) به معاويه گفتند : كار تو سامان نمىگيرد مگر به وسيلهء عمرو عاص كه او يكى از
--> ( 1 ) اى معاويه ! خدا را دربارهء بندگانش در نظر بگير ، بندگانى كه قساوت ، قلب آنها را گرفته است و قلب تو نيز از بدترين اين قلبهاست و چون قلب گنهكار فرمانبردار حق نيست ! ابن خديج ، حوشب و ذا كلع ( ذو الكلاع ) را رها كن و به عافيت و نجات روآور !