سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
117
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
آن كه تو مىخواهى ( يا تعلّلى كه مىورزى ) چون فريب دادن كودك است در برابر شير ( هنگام بازگرفتن از شير ) « 1 » . ( 1 ) و به جان خودم سوگند ، اگر به چشم عقلت بنگرى نه از روى هواى نفست خواهى ديد كه من از همه كس مبرّاتر از قتل عثمان و خون او هستم « 2 » . و تو خوب مىدانى كه از جمله آزادشدگانى هستى « 3 » كه خلافت بر ايشان روا نيست و مشورت و شورى براى ايشان جايز نيست ، و اين كه جرير بن عبد اللّه را نزد تو فرستادم و او از اهل ايمان و از مهاجران است با او بيعت كن « 4 » . و هيچ نيرو و توانى جز به خدا نيست ، و السّلام » . ( 2 ) چون جرير نزد معاويه رفت او امروز و فردا كرد و دربارهء نامهء على ( ع ) با عمرو بن عاص مشورت نمود ، عمرو او را راهنمايى كرد كه خون عثمان را به گردن على بيندازد و با سران اهل شام با وى بجنگد ؛ معاويه پيراهن خونآلود عثمان را با چند انگشت وى كه دختر فرافصه ( همسر عثمان ) براى او فرستاده بود بر منبر مسجد دمشق آويخت ، پس مردم شام سوگند ياد كردند كه سر در بستر نگذارند و كسى با زنش هم بستر نشود مگر اين كه كشندگان عثمان را بكشند ! بدين جهت معاويه ( در پاسخ نامه ) به على ( ع ) چنين نوشت : ( 3 ) امّا بعد ، براستى اگر آن مردمى كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند ، با تو بيعت كردند و تو از خون عثمان مبرّا باشى تو هم مانند أبو بكر و عمر و عثمان بودى ولى تو مهاجران و انصار را بر عثمان شوراندى و از او جدا كردى تا آنجا كه ناآگاه از تو فرمان برد و ناتوان به وسيلهء تو توانمند شد و اينك مردم شام آماده جنگ با تو هستند مگر اين كه قاتلان عثمان را تحويل ايشان دهى تا از تو دست بردارند و امر خلافت را به شوراى بين مسلمين واگذارى و اين شورا در اختيار مردم شام باشد نه مردم حجاز ! امّا من فضيلت و سابقهء تو را
--> ( 1 ) اين بند در نهج البلاغه ( صبحى صالح بخشى از نامهء 64 ) با اندكى تفاوت آمده است - م . ( 2 ) اين بند نيز در نهج البلاغه ، جزئى از نامهء شمارهء 6 با اندكى تفاوت آمده است - م . ( 3 ) اشاره به فتح مكه دارد كه پيامبر خاندان ابو سفيان را « طلقا » آزادشدگان منظور فرمود اگر نه همه برده و اسير بودند - م . ( 4 ) در نسخهاى آمده است : بيعت كن و اگر نه از خدا در مقابل تو كمك خواهم گرفت و با تو پيكار خواهم كرد .