سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

114

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

به تو دستور مىدهد حركت كنى و به آن خانه‌اى به روى كه خداوند مقرّر فرموده است و در آنجا بمانى ! عايشه جواب منفى داد و او بر عايشه اعتراض كرد و گفت : او امير المؤمنين است او را مىشناسى ! ( 1 ) هشام بن محمد مىگويد : على ( ع ) او را به بهترين صورت آمادهء حركت كرد و مال زيادى به او داد « 1 » و برادرش عبد الرّحمن « 2 » را با سى مرد و بيست زن از بزرگان بصره و دينداران از قبيله‌هاى همدان و عبد القيس ، همراه او كرد و بر سر آنها عمامه نهاد و دستور داد همهء آنها شمشير حمايل كردند و به هيكل مردان درآمدند و به آنها فرمود : « نبايد كسى بفهمد كه شما زن هستيد ، چهره‌تان را بپوشانيد و در اطراف او باشيد و نبايد مردى نزديك او شود و به همراه او با اين هيأت حركت كنيد » و هنگامى كه به مدينه رسيد به عايشه گفتند : بين راه چگونه گذشت ؟ گفت : خوب گذشت و به خدا سوگند بيش از انتظار من لطف كرد ولى مردانى را همراه من فرستاد كه من آنها را نمىشناختم و اين مطلب به گوش زنان همراهش رسيد نزد وى آمدند و فهميد كه آنها زن هستند پس سجده شكر به جا آورد و گفت : به خدا سوگند اى پسر ابو طالب ! چيزى جز بر بزرگواريت نيفزودى و اى كاش من در چنين شرايطى خود را قرار نمىدادم . و كاش بر سر من چنين و چنان آمده بود ! ( 2 ) ابن كلبى گويد : عايشه هر وقت به ياد جنگ جمل مىافتاد « 3 » به قدرى گريه مىكرد كه روبندش تر مىشد و گلويش را مىگرفت گويى مىخواهد خفه شود و هرگاه به ياد امّ سلمه مىافتاد كه او را از رفتن به بصره نهى مىكرد ، گريه مىكرد !

--> ( 1 ) اين مطلب با اخلاق و سيرهء زندگى امير المؤمنين ( ع ) سازگار نيست ، مگر از اموالى باشد كه عايشه با خود آورده بود - م . ( 2 ) در بعضى منابع آمده است على ( ع ) برادر عايشه ( محمد بن أبي بكر ) را با گروهى از مرد و زن همراه عايشه كرد - م . ( 3 ) وقتى كه عايشه به مدينه رسيد زنها به استقبالش آمدند به قدرى گريه كرد كه از خود رفت . و چنان بود كه هر وقت به ياد جنگ جمل مىافتاد نفسش بند مىآمد و گلويش را مىگرفت و مىگفت : دوست داشتم كه بيست سال پيش از اين مرده بودم ! و هر وقت ام سلمه را مىديد گريه مىكرد و به ياد نصيحت او مىافتاد .