الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
99
حياة الإمام الهادي ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام هادى ع ) ( فارسي )
« أشهد أنّك الحقّ ، و من أهل الحقّ ، و قلت الحقّ . . . » [ 1 ] امام عليه السّلام فرمود : « مرد يهوديى خدمت امام امير المؤمنين عليه السّلام رسيد ، عرض كرد : بفرماييد ، آن چيست كه خدا ندارد ، و آن چيست كه نزد خدا نيست ، و آن چيست كه خداوند نمىداند ؟ » امير المؤمنين فرمود : اما آن چيزى كه خدا نمىداند ، خداوند براى خود فرزندى نمىداند بر خلاف قول شما يهوديان كه گفتيد : عزير پسر خداست . اما چيزى كه در نزد خدا نيست ، ظلم و ستم بر بندگان در نزد خدا وجود ندارد . و اما اين كه گفتى : ( چيزى كه خدا ندارد . ) ، خداوند شريك ندارد . يهودى با شنيدن اين سخنان متحيّر شد و سرانجام اسلام آورد و شهادتين بر زبان جارى كرد و رو به امام كرد و گفت : « گواهى مىدهم كه تو بر حقى ، و از اهل حقّى و سخن حق گفتى . . . » براستى كه امام امير المؤمنين عليه السّلام ، دروازهء شهر علم پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله - است ، و اگر مسندى براى او نهاده مىشد ، هرآينه براى پيروان انجيل ، به انجيل ، و پيروان زبور ، به زبور ، و پيروان تورات ، به توراتشان فتوا مىداد ، همچنان كه آن بزرگوار ، خود بارها اين مطلب را فرمود . بيقين اگر پس از وفات پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله - خلافت به آن حضرت رسيده بود ، هرآينه هيچ اهل كتابى نمانده بود مگر آن كه به اسلام گرويده و به راه حق بازگشته بود . 7 - روى الامام الهادى عليه السّلام بسنده عن آبائه ان رجلا من أهل العراق دخل على الامام أمير المؤمنين عليه السّلام حين خروجه الى حرب صفّين فقال له : « أخبرنا عن خروجنا الى أهل الشام أ بقضاء من اللّه و قدر ؟ . . . » فأجابه الامام الحكيم قائلا . « أجل يا شيخ فو اللّه ما علوتم قلعة ، و لا هبطتم بطن واد الّا
--> [ 1 ] مآثر الكبراء