محمدجواد فضل الله ( مترجم : سيد محمد صادق عارف )

20

الامام الرضا ( ع ) تاريخ و دراسة ( تحليلى از زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي )

خليفه هم در صدد بود ، كه به اذيّت و آزار امام عليه السّلام پردازد ، ولى اجل مهلتش نداد و مرد ، و هارون به تخت خلافت نشست ، در همين دوران بود ، كه تندباد مصائب ، بشدّت وزيدن گرفت ، و خرمن وجود علويان ، كه امام موسى بن جعفر عليه السّلام سرپرستى و زعامت آنها را داشت ، در آتش بيداد مىسوخت ، زندانهاى بصره ، بغداد ، واسط و جز آنها ، نمىتوانست ، اشتهاى حكومت را براى انتقامجويى و ستمگرى نسبت به مخالفان خود محدود كند ، بلكه كينه‌هاى افروخته درونى ، دستگاه خلافت عبّاسى را به شيوه‌هايى از انتقامگيرى و انسان‌كشى ، وادار كرد ، كه جان آدمى از شنيدن داستانهاى آن به درد مىآيد ، و از آن جمله اين بود ، كه حكومت به بنّايان دستور داد ، ستونها و پايه‌هاى ميان تهى بنا كنند ، و آنها را از جوانان برگزيده ، و ديگر فرزندان على عليه السّلام پر سازند ، و روزنه‌هاى زندگى را ، به روى آنان ببندند ، اين سنگدلى و بىرحمى در كشتن دشمنان ، روش تازه‌اى نبود ، كه هارون آن را به تازگى پديد آورده باشد ، بلكه دنباله همان شيوه‌اى بود ، كه منصور عبّاسى ، در كشتن جوانان علوى ، به كار مىبست ، و تاريخ گوياى آن است « 1 » . ستمها و مظالمى كه علويان در اين دوره ، به آن دچار شدند ، بخش بيشتر آن ، بر امام موسى بن جعفر عليه السّلام وارد شد ، هارون آن حضرت را به بهانه اين كه سرپرست و رهبر علويان است دستگير ساخت ، و بنابر برخى روايات مدّت چهارده سال ، در زندانهاى هولناك خود نگهدارى ، و پيوسته بر او فشار وارد مىكرد ، تا آن حدّ كه ديگر درمانده بود ، كه با او چه كند ؟ و چگونه از وجود كسى كه آرامش جان ، و آسايش فكر را ، از او گرفته است رهايى يابد ، از اين رو توسّط وزير خود ، يحيى بن خالد ، به سندى بن شاهك ، كه آخرين زندانبان آن حضرت است ، دستور داد كه آن امام معصوم عليه السّلام را مسموم سازد . امام رضا عليه السّلام با اندوه و تألّم ، اين رويدادهاى دردناك ، و فجايع خونين را ، كه بسيارى از افراد خانواده و بنى اعمام او را ، به كام خود كشيده بود ، از نزديك مىديد ، و شايد تقدير چنين بود ، كه تمام مصيبتها و گرفتاريهاى پدر بزرگوارش در دوران زندگى او اتّفاق افتد ، و چنان باشد كه آن حضرت نتواند و امكانى وجود نداشته باشد ، كه حتّى اندكى ، از شدّت و حدّت اين مصيبتها بكاهد ، و بسا اين كه از دربار خلافت ، همين مصائب را درباره خود نيز انتظار مىكشيد ، زيرا دشمنى ميان حكومت و علويان ، خصومتى اصولى و ريشه‌اى بود ، و در حدّ اشخاص و افراد معيّن متوقّف نمىشد .

--> ( 1 ) - ابن اثير در جلد 4 ص 375 گفته است : منصور ، محمد بن ابراهيم بن حسن را ، كه رخسارش از همه زيباتر بود ، احضار كرد ، و به او گفت ، تو ديباج اصغرى ؟ در پاسخ گفت : بلى ، منصور گفتن تو را مىكشم آن چنان كه هيچ كس را بدان سان نكشته‌ام ، سپس دستور داد ، زنده زنده استوانه‌اى روى او ساختند كه در ميان آن مرد .