محمد ابراهيم آيتى

60

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

سپس « عبد المطّلب » رسول خدا را سرپرستى مىكرد و چون براى « عبد المطّلب » فرشى در سايهء كعبه گسترده مىشد و فرزندان وى پيرامون مسند پدر مىنشستند تا پدرشان بيايد و در جاى مخصوص خود بنشيند ، گاه مىشد كه رسول خدا مىرسيد و روى مسند « عبد المطّلب » مىنشست ، و چون عموهاى وى مىخواستند او را بردارند ، « عبد المطّلب » مىگفت : « دعوا ابنى ، فو اللّه إنّ له شأنا » [ 1 ] ، پسرم را رها كنيد ، به خدا قسم كه او را مقامى است ارجمند [ 2 ] . رسول خدا هشت‌ساله بود كه « عبد المطّلب » وفات يافت ، و در « حجون » مكّه به خاك سپرده شد . عبد المطلب سرپرستى و نگهدارى رسول خدا را به فرزند خويش أبو طالب كه با « عبد اللّه » پدر رسول خدا از يك مادر بودند واگذاشت و گفت : أوصيك يا عبد مناف بعدى * بمفرد بعد أبيه فرد فارقه و هو ضجيع المهد * فكنت كالأمّ له فى الوجد تدنيه من أحشائها و الكبد * فأنت من أرجى بنىّ عندي لدفع ضيم أو لشدّ عقد « اى عبد مناف ، تو را پس از خود دربارهء يتيمى كه از پدرش جدا مانده ، سفارش مىكنم . او در گهواره پدر را از دست داد و من براى وى چون مادرى دلسوز بودم كه فرزند خويش را تنگ در آغوش مىكشد . اكنون براى دفع ستمى يا محكم ساختن پيوندى ، به تو از همهء فرزندانم اميدوارترم » [ 3 ] .

--> [ 1 ] - ر . ك : سيرة النبى ، ج 1 ، ص 180 . [ 2 ] - امتاع الاسماع : دعوا بنى فإنّه يؤنس ملكا ( ص 7 ) الطبقات الكبرى ، أيضا : دعوا ابنى ، إنّه ليحدّث نفسه بملك ( ج 1 ، ص 152 ، چاپ بيروت 1380 ه . ) پسرم را واگذاريد چه او بزرگى و سلطنت احساس مىكند ، يا او خود را به بزرگى و سلطنت خبر مىدهد . [ 3 ] - ر . ك : ترجمهء تاريخ يعقوبى ، 368 . بحار الانوار ج 15 ، ص 152 .