محمد ابراهيم آيتى
49
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
بزرگان قريش نشان ندادند ، تا چه رسد به متوسّطين و عامّهء مردم ، او قريش را فرمود تا مكّه را واگذارند و به قلّهء كوهها پناه برند ، و اين لشكر انبوه را براى انجام هر چه مىخواهند آزاد گذارند ، قريش فرمان « عبد المطّلب » را شنيدند و از جنگ دورى جستند ، و خود « عبد المطّلب » در مكّه ماند ، و چون ديگران از شهر كناره نگرفت و در نزد كعبه دعا مىكرد و از خداى يارى مىخواست ، و اشعارى را كه از وى نقل شده است در مقام مناجات مىخواند [ 1 ] ، تا خداى متعال چنان كه در قرآن مجيد فرموده است [ 2 ] : « اصحاب فيل » را به وسيلهء دستههاى مرغانى كه بر آنان فرستاد تا آنها را به سنگى از گل سفت شده زدند ، و مانند كاه خورده شده درهم كوبيدند ، نابود ساخت . و قريش بىآنكه چيزى از دست داده باشند ، به عافيت به مكّه بازگشتند و بزرگى و بزرگوارى « عبد المطّلب » را بيش از پيش دريافتند تا آنجا كه مىگفتند : « عبد المطّلب » ابراهيم دوم است . نوشتهاند كه لشكر « أبرهه » ضمن غارتگرىهاى خود شتران قريش را به غارت بردند ، و چون « عبد المطّلب » از « أبرهه » فرماندهء حبشه بار خواست و بر وى در آمد ، جز دربارهء شتران خود كه لشكريان حبشه با شتران قريش گرفته بودند ، با او سخنى نگفت و در نتيجه در نظر « أبرهه » كوچك شد ، و « أبرهه » به وى گفت : گمان كردم آمدهاى تا دربارهء مكّه و اين خانهاى كه مورد تعظيم شماست با من صحبت كنى ، اما اكنون خواهشت از من جز آن نيست كه شترانت را پس دهم . عبد المطّلب گفت : من راجع به مال خود با تو سخن مىگويم ، خانه را هم صاحبى است كه اگر بخواهد آن را حمايت خواهد كرد . « عبد المطّلب » پس از آنكه داستان اصحاب فيل به انجام رسيد ، اشعارى
--> [ 1 ] - ر . ك : ترجمهء تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 329 و ص 364 . سيرة النبى ، ج 1 ، ص 51 . تاريخ طبرى ج 1 ، ص 553 . بحار ج 15 ، ص 135 - 137 ، 145 . [ 2 ] - سوره فيل .