محمد ابراهيم آيتى

666

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

مىدارند . پس اجازه گرفت و رهسپار طائف گشت و در مقام دعوت قبيلهء خود به اسلام برآمد ، و پس از آن كه اسلام خود را آشكار ساخت ، و آنان را نيز به قبول اسلام دعوت كرد ، در حالى كه در حجرهء فوقانى خود براى نماز صبح اذان گفته و بر آنها مشرف شده بود ، تيربارانش كردند ، و تيرى او را از پاى در آورد ، و چون از او پرسيدند كه : دربارهء خون خود چه عقيده دارى ؟ گفت : كرامتى است كه خدا مرا بدان سرافراز كرده ، و شهادتى است كه مرا نصيب گشته است . حال من حال همان شهيدانى است كه پيش از رفتن رسول خدا از طائف به شهادت رسيده‌اند ، مرا با همانان دفن كنيد [ 1 ] . و چنان كه روايت كرده‌اند : رسول خدا گفت : « مثل عروه در ميان قبيله‌اش مثل صاحب ياسين است در ميان قومش » [ 2 ] . چند ماه از شهادت عروه گذشت و قبيلهء « بنى ثقيف » در مقابل پيشرفت اسلام و قدرت مسلمانان خود را عاجز يافتند و تصميم گرفتند نمايندگانى را براى مذاكره با رسول - خدا به مدينه گسيل دارند ، پس ششم مرد از أحلاف و « بنى مالك » را براى انجام اين كار برگزيدند : 1 - عبد ياليل بن عمرو بن عمير . 2 - حكم بن عمرو بن وهب . 3 - شرحبيل بن غيلان . 4 - عثمان بن أبى العاص . 5 - أوس بن عوف . 6 - نمير بن خرشه . ظاهر روايت ابن اسحاق اين است كه : همين شش نفر به رياست « عبد ياليل بن -

--> [ 1 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 182 و طبقات ، ج 1 ، ص 312 و تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 1688 ، چاپ اروپا . م . [ 2 ] - مراجع گذشته . م .