محمد ابراهيم آيتى

663

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

چون مردان « بنى سليم » نزد رسول خدا رسيدند ، فرمود : « آن مرد خوش روى زبان‌آور صادق الايمان كجاست ؟ » گفتند : دعوت خدا را اجابت كرد و در گذشت . رسول خدا گفت : « صد سوار ديگر كجاست ؟ » گفتند : از بيم جنگى كه ميان ما و « بنى كنانه » وجود داشت صد مرد را در ميان قبيله گذاشت . رسول خدا فرمود : « بفرستيد كه آنها هم بيايند و مطمئن باشيد كه امسال براى شما پيش‌آمدى نخواهد شد » . پس فرستادند و آن صد مرد هم به فرماندهى « منقع [ 1 ] بن مالك سلمى » به راه افتادند و در « هدّه » به رسول خدا ملحق شدند ، و چون أصحاب بيمناك شدند و گفتند : گرفتار دشمن شديم . رسول خدا گفت : « نه ، اينان مردان قبيلهء « سليم بن منصور » ند كه به كمك شما آمده‌اند » . اينان در فتح « مكّه » و « حنين » همراه رسول خدا بودند [ 2 ] . 21 - وفد هلال بن عامر چند نفر از طائفهء « بنى هلال » نزد رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - رسيدند ، از جمله : « عبد عوف بن أصرم ، كه رسول خدا او را « عبد اللّه » ناميد ، و « زياد بن - عبد اللّه بن مالك » كه در خانهء خالهء خود : امّ المؤمنين « ميمونه » : دختر حارث فرود آمد ، و رسول خدا او را با خود به مسجد برد و پس از نماز ظهر او را پيش طلبيد و دست بر سر وى نهاد و تا كنار بينى وى كشيد ، و تا زنده بود اثر نورانيّت آن در روى وى هويدا بود [ 3 ] . 22 - وفد بنى عامر بن صعصعه مردان « بنى عامر بن صعصعه » از جمله : « عامر بن طفيل بن مالك » و « أربد - بن قيس » و « جبّار بن سلمى » نزد رسول خدا رسيدند و « عامر » در نظر داشت رسول خدا را غافلگير كند و بكشد . و چون مردان قبيلهء وى به او گفتند : مردم اسلام را پذيرفته‌اند ، تو هم اسلام بياور . گفت : من خود سوگند خورده بودم كه از پاى ننشينم تا عرب پيرو من شود ، اكنون بروم و پيرو اين جوان « قرشىّ » گردم ؟ سپس

--> [ 1 ] - اين ضبط ظاهر كتاب قموس است ولى در كتاب طبقات قاف به تشديد ضبط شده است ( ج 1 ، ص 309 چاپ بيروت 1380 ) م . [ 2 ] - طبقات ، ج 1 ، ص 307 - 309 . اصابه ، ج 3 ، ص 229 ، شمارهء 7091 و أسد الغابه ، ج 4 ، ص 200 و غيره . م . [ 3 ] - طبقات ابن سعد ، ج 1 ، ص 309 . م .