محمد ابراهيم آيتى

654

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

قرار ندهيم ، و اين بتهايى را كه پدران ما با وى پرستش مىكرده‌اند رها كنيم ؟ رسول خدا گفت : به خدا كه همين طور است . گفت : تو را به خداى تو و كسانى كه پيش از تو زيسته‌اند و خداى كسانى كه پس از تو خواهند زيست : خدا تو را فرموده است كه : ما روزى پنج بار نماز گزاريم ؟ رسول خدا گفت : به خدا كه چنين است . سپس فرائض اسلامى را از قبيل : زكات ، روزه و حجّ : يكى پس از ديگرى را نام مىبرد . و رسول خدا را در هر فريضه‌اى چنان كه گفته شد قسم مىداد . و چون از اين كار فراغت يافت ، گفت : در اين صورت من هم به يگانگى خدا گواهى مىدهم ، و نيز محمّد را پيامبر وى مىشناسم ، و اين فرائض را انجام خواهم داد و از آنچه مرا نهى فرمودى اجتناب خواهم كرد ، نه چيزى بر آن خواهم افزود ، و نه چيزى از آن كم خواهم كرد . سپس از نزد رسول خدا رفت و رسول خدا گفت : « اگر اين مرد دو گيسو راست گفته باشد به بهشت مىرود » . ضمام نزد قبيلهء خويش بازگشت ، و چون نزد وى فراهم شدند ، در نخستين سخنى كه گفت : لات و عزّى را دشنام داد ، و اهل قبيله گفتند : ضمام خاموش باش ، و از آن كه در اثر بد گفتن به خدايان ، به پيسى ، يا خوره ، يا ديوانگى مبتلا شوى برحذر باش . ضمام گفت : واى بر شما ، به خدا قسم كه : از لات و عزّى نه زيانى ساخته است و نه سودى ، و خدا پيامبرى فرستاده است و كتابى بر وى نازل كرده است و شما را بدين وسيله از بت‌پرستى نجات بخشيده است ، من اكنون به يگانگى و بىشريكى خدا ، و بندگى و پيامبرى « محمّد » گواهى مىدهم و آنچه را بدان امر مىكند ، و آنچه را از آن نهى مىفرمايد ، از نزد وى براى شما آورده‌ام . نوشته‌اند كه : تا شب آن روز ، يك مرد يا زن نامسلمان در ميان قبيله‌اش باقى نماند ، و مسجدها ساختند ، و بانگ نماز در دادند . « ابن عبّاس » گفت : نمايندهء قبيله‌اى برتر و بهتر از « ضمام بن ثعلبه » نشنيده‌ايم [ 1 ] .

--> [ 1 ] - طبقات ، ج 1 ، ص 299 و غيره . م .