محمد ابراهيم آيتى

628

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

« عمير بن وهب جمحى » هم در جستجوى رسول خدا رهسپار بود و در بين راه به « أبو خيثمه » رسيد و با هم رهسپار شدند ، در نزديكى « تبوك » ، « أبو خيثمه » به عمير گفت : مرا نسبت به رسول خدا گناهى است ، از من جدا شو تا نزد وى بروم ، عمير از وى جدا شد و « أبو خيثمه » همچنان پيش مىرفت تا به رسول خدا نزديك شد ، مردم گفتند : سواره‌اى از راه مىرسد . رسول خدا به اميد اين كه أبو خيثمه باشد ، گفت : « أبو خيثمه باش » . نزديكتر رسيد و مردم گفتند : اى رسول خدا ! به خدا قسم كه : أبو خيثمه است . « أبو خيثمه » شتر خود را خواباند و نزديك رسول خدا رفت و سلام كرد . رسول خدا به او گفت : أبو خيثمه ! نزديك بود هلاك شوى . أبو خيثمه داستان خود را به عرض رسانيد و رسول خدا وى را تحسين كرد و دربارهء وى دعاى خير فرمود [ 1 ] . همسفران منافق در غزوهء تبوك مردانى منافق نيز همراه رسول خدا رهسپار شده بودند ، از جمله : وديعة بن ثابت ( از بنى عمرو بن عوف ) ، « جلاس بن سويد » ( از بنى عمرو بن - عوف [ 2 ] ) ، « مخشىّ [ 3 ] بن حميّر أشجعى » ( حليف بنى سلمه ) و « ثعلبة بن حاطب » ( از بنى عمرو بن عوف ) كه أحيانا سخنانى كفرآميز مىگفتند از جمله : چون در سرزمين حجر اصحاب رسول خدا از بىآبى شكايت كردند و رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - دعا كرد و ابرى پديد آمد و بارانى باريد كه همه سيراب و شاداب شدند ، أصحاب با إيمان رسول خدا به مردى كه به نفاق شناخته شده بود ، گفتند : با اين

--> [ 1 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 164 . م . [ 2 ] - أخو بنى عمرو بن عوف ( سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 168 ) م . [ 3 ] - ابن اسحاق : مخشّن ( سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 168 ) م .