محمد ابراهيم آيتى

609

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

كعب همانجا ماند و بجير نزد رسول خدا آمد ، و چون اسلام را بر وى عرضه داشت مسلمان شد . چون خبر اسلام وى به كعب رسيد ، اشعارى در ملامت وى گفت و براى او فرستاد . بجير آن اشعار را به رسول خدا عرضه داشت ، رسول خدا فرمود : « هر كه كعب را بيابد او را بكشد » و خون او را هدر فرمود . بجير در طائف همراه رسول خدا بود ، و چون رسول خدا از طائف بازگشت ، به برادرش : كعب نوشت كه رسول خدا مردانى از رجال مكّه كه او را هجو مىكرده و آزار مىرسانده كشته است و ديگر شعراى قريش از جمله : « ابن زبعرى » و « هبيرة - بن أبى وهب » گريخته‌اند ، اگر به زندگى خود علاقه‌مند هستى ، بهترين راه اين است كه نزد محمّد بازآيى و توبه كنى ، چه هر كس بر وى درآيد و اسلام آورد در امان است . كعب هم قصيده‌اى در مديحهء رسول خدا گفت ، و راه مدينه در پيش گرفت ، و بر مردى از جهينه وارد شد و همان مرد او را بامدادى به مسجد آورد ، و نماز صبح را با رسول خدا خواند ، و سپس رسول خدا را با اشاره به كعب نشان داد و گفت : برخيز و از وى امان بخواه . كعب پيش رفت و ناشناس دست در دست رسول خدا نهاد و گفت : اى رسول - خدا ! « كعب بن زهير » آمده است كه توبه كند و اسلام آورد تا او را امان دهى ، اگر نزد تو آيد توبه‌اش را قبول مىكنى ؟ فرمود : آرى . گفت : من خود كعب بن زهيرم . سپس قصيدهء معروف خود را براى رسول خدا خواند ، و در همين قصيده است كه مىگويد [ 1 ] : نبّئت أنّ رسول اللّه أوعدنى * و العفو عند رسول اللّه مأمول [ 2 ]

--> [ 1 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، 144 - 156 ، چاپ حلبى ، 1355 . م . [ 2 ] - خبر يافته‌ام كه پيامبر خدا مرا به مرگ تهديد كرده است ، بخشش نزد پيامبر خدا مورد آرزو و اميدوارى است . م .