محمد ابراهيم آيتى
603
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
سپس پهلوى شترى ايستاد و پارهاى كرك از كوهان شتر ميان دو انگشت خود برگرفت و آن را بلند كرد و گفت : « اى مردم ! به خدا قسم كه : از غنائم شما و از اين پاره كرك جز خمس آن حقّى ندارم و خمس هم به شما داده مىشود ، پس حتّى نخ و سوزن را هم بياوريد كه خيانت در غنيمت ، روز قيامت براى خيانتكار ننگ و آتش و بدنامى است » . پس مردى از أنصار ، گروههاى نخ موى آورد و گفت : اى رسول خدا ! اين گروهه را برداشتم كه پالان شتر خود را با آن بدوزم . چه پشت شترم زخم شده بود . رسول خدا فرمود : « امّا حقّ من از اين گروهه مال تو باشد » . مرد أنصارى گفت : اگر كار به اين سختى است نيازى به آن ندارم و آن را در ميان غنيمتها انداخت [ 1 ] . ابن هشام روايت مىكند كه : « عقيل بن أبى طالب » روز « حنين » با شمشيرى آغشته به خون بر همسرش : فاطمه : دختر « شيبة بن ربيعه » درآمد . پس همسرش گفت : مىدانم كه جنگ كردهاى ، بگو : از مشركين چه غنيمت گرفتهاى ؟ « عقيل » گفت : فعلا اين سوزن را بگير و جامههاى خود را با آن بدوز . سپس شنيد كه از طرف رسول خدا منادى ندا مىدهد : كه هر كس چيزى از غنائم برداشته است ، بازدهد اگر چه سوزن و نخ باشد پس نزد همسر خويش بازآمد و گفت : آن سوزن هم از دست ما رفت و آن را برداشت و در ميان غنائم انداخت [ 2 ] . رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - در تقسيم غنائم « حنين » از « مؤلّفة قلوبهم » يعنى : « دلجوئىشدگان » شروع كرد و هر چند مشرك يا منافق يا مردّد ميان كفر و ايمان بودند ، به آنان سهمهاى كلان مرحمت كرد : 1 - أبو سفيان بن حرب ، 100 شتر ، 40 أوقيّه نقره . 2 - معاوية بن أبى سفيان ، 100 شتر ، 40 أوقيّه نقره . 3 - يزيد بن أبى سفيان ، 100 شتر ، 40 أوقيّه نقره . 4 - حكيم بن حزام ، 200 شتر [ 3 ] .
--> [ 1 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 134 - 135 . م . [ 2 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 135 . م . [ 3 ] - سيرهء ابن هشام ، 100 شتر ( ج 4 ، ص 135 ، چاپ حلبى ، 1355 . م . ) .