محمد ابراهيم آيتى
585
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
مىماندند ، ما هم در حالى كه تازه از دوران جاهليّت بيرون آمده بوديم ، با رسول خدا رهسپار « حنين » شديم و در بين راه به درخت سدرى سرسبز و بزرگ برخورديم و از اطراف و جوانب صدا بلند كرديم كه اى رسول خدا ! چنان كه مشركان عرب « ذات - أنواط » دارند ، براى ما هم « ذات أنواط » ى قرار ده . رسول خدا گفت : اللّه اكبر ! به خدا قسم : همان سخنى را گفتيد كه قوم موسى به موسى گفتند : « براى ما هم بتى قرار ده چنان كه اينان بتهايى دارند » و موسى در پاسخ آنان گفت : « شما مردمى نادانيد » [ 1 ] . اين روش گذشتگان بود كه شما هم البته به روش آنان مىرويد [ 2 ] . مقدّمات جنگ نوشتهاند كه : رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - شب سه شنبه دهم شوّال به « حنين » رسيد و « أنيس بن مرثد غنوىّ » در تمام آن شب ، بر اسب خود سوار بود و مسلمانان را پاسبانى مىكرد [ 3 ] . رسول خدا سحرگاه سپاهيان اسلامى را آمادهء جنگ ساخت و پرچمداران مهاجر و أنصار را برگماشت ، از جمله : پرچمى از مهاجرين به دست « علىّ بن أبى طالب » - عليه السلام - بود ، سه پرچم از انصار به دست حباب بن منذر - خزرجى و سعد بن عبادهء خزرجى و أسيد بن حضير أوسى ، و در هر طائفهاى از طوائف « أوس » و « خزرج » لوا يا رايتى بود كه مردى از آن طائفه آن را به دست داشت و رسول خدا از همان روز حركت از مكّه ( شنبه ششم شوّال ) « خالد بن وليد » را بر قبيلهء « سليم » فرماندهى داد و به عنوان مقدّمه پيش فرستاد و « خالد » تا « جعرّانه » همچنان بر مقدّمه بود [ 4 ] .
--> [ 1 ] - سورهء أعراف ، آيهء 138 . م . [ 2 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 84 - 85 ، چاپ حلبى ، 1355 ه . امتاع الاسماع ، ج 1 ، ص 43 - 44 ، چاپ قاهره 1941 . م . م . [ 3 ] - امتاع الاسماع ، ج 1 ، ص 404 . م . [ 4 ] - ر . ك : طبقات ابن سعد ، ج 2 ، ص 150 ، چاپ بيروت 1376 ، امتاع الاسماع ، ج 1 ص 405 ، چاپ قاهره 1941 م . م .