محمد ابراهيم آيتى
559
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
« أشجع » : سيصد مرد جنگى با دو لوا : يكى به دست « معقل بن سنان » ، ديگرى به دست « نعيم بن مسعود » بود . هر فرماندهى كه در مقابل « أبو سفيان » مىرسيد سه بار تكبير مىگفت و همه مردانى كه زير فرمان او بودند ، نيز با صداى بلند تكبير مىگفتند ، و در اين ميان « أبو سفيان » را با عبّاس گفت و شنودى بود . دربارهء هر قبيلهاى « أبو سفيان » مىگفت : مرا با اين قبيله چهكار ؟ تا آن كه رسول خدا در « كتيبهء خضراء » رسيد و مهاجر و أنصار در اين كتيبه بودند و هزار مرد زرهپوش داشتند و رايت رسول خدا به دست « سعد بن عباده » بود و چنان غرق آهن و پولاد بودند كه جز حلقههاى چشم چيزى ديده نمىشد . « أبو سفيان » گفت : « عبّاس » اينها كيستند ؟ گفت : رسول خدا و مهاجر و أنصار . « أبو سفيان » گفت : كسى را ياراى جنگ با اينان نيست ، راستى كه سلطنت برادرزادهات بالا گرفته است . « عبّاس » گفت : « أبو سفيان » ! اين پادشاهى نيست ، بلكه پيامبرى و نبوّت است . گفت : اگر اين طور است بسيار خوب . « أبو سفيان » با شتاب به مكّه رفت و دستور امان را ابلاغ كرد و مردم را از مخالفت و ايستادگى و سر سختى بر حذر داشت و زنش : « هند » : دختر « عتبه » با خشم فراوان سبيل « أبو سفيان » را گرفت و گفت : مردم ! اين خيك روغن گوشتآلود را بكشيد ، چه زشت پيشقراولى كه تو بودى . « أبو سفيان » گفت : به حرف اين زن مغرور نشويد كه كار از كار گذشته است ، اكنون به خانهء من درآييد تا در امان باشيد ، يا در خانهء خود بمانيد و در ببنديد تا در امان باشيد و يا به مسجد الحرام رويد تا در امان باشيد [ 1 ] . ورود سپاهيان اسلام به مكّه نوشتهاند كه : رسول خدا - صلى اللّه عليه و آله - در « ذى طوى » سپاه خود را بدين ترتيب دسته دسته كرد :
--> [ 1 ] - ر . ك : سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 44 - 47 ، چاپ مصطفى الحلبى ، 1355 ه . طبقات ابن سعد ، ج 2 ، ص 135 ، چاپ بيروت ، 1376 ه . جوامع السيره ص 228 - 229 ، چاپ دار المعارف مصر . امتاع الاسماع ، ج 1 ، ص 369 - 376 ، چاپ قاهره ، 1941 م . م .