محمد ابراهيم آيتى

524

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

گرفته بود وارد مكّه شد و سواره طواف كرد و « حجر الأسود » را با چوبدستى خود استلام كرد و چون داخل مسجد الحرام شد ، بازوى راست خود را از زير جامهء احرام در آورد و گفت : خدا رحمت كند كسى را كه امروز نيرومندى خويش را به اينان نشان دهد . « عبد اللّه بن رواحه » پيشاپيش رسول خدا چنين رجز مىخواند : خلّوا بنى الكفّار عن سبيله * خلّوا فكلّ الخير فى رسوله يا ربّ إنّى مؤمن بقيله * أعرف حقّ اللّه فى قبوله نحن قتلناكم على تأويله * كما قتلناكم على تنزيله ضربا يزيل الهام عن مقيله * و يذهل الخليل عن خليله [ 1 ] رسول خدا - صلى اللّه عليه و آله - پس از طواف كعبه و سعى بين صفا و مروه نزد مروه قربانى كرد و همانجا سرش را تراشيد و مسلمانان نيز چنان كردند ، سپس برخى از أصحاب را فرمود كه : رهسپار « بطن يأجج » شوند و به جاى كسانى كه به محافظت أسلحهء حمل شده گماشته شده‌اند قرار گيرند تا آنها هم بيايند و مناسك عمرهء خود را انجام دهند . رسول خدا سه روز در مكّه ماند و در همين مدّت با « ميمونه » : دختر « حارث - بن حزن هلالى » ازدواج كرد . روز چهارم بود كه « سهيل بن عمرو » و « حويطب - بن عبد العزّى » از طرف قريش آمدند و گفتند : سه روز شما تمام است و بر حسب قرارداد بايد بيرون رويد و به اين ترتيب : رسول خدا و مسلمانان از مكّه بيرون رفتند ، و فرمود كه : نبايد تا شب احدى از مسلمانان در مكّه بماند . رسول خدا « عماره » : دختر « حمزه » را ( كه مادرش « سلمى » : دختر « عميس - خثعمى » بود ) همراه خود از مكّه برد ، و چون علىّ و جعفر و زيد بن حارثه درباره

--> [ 1 ] - اى كافرزادگان از سر راه او كنار رويد ، كنار رويد ، همهء خوبى در پيامبر خداوند است ، پروردگارا من به سخن او ايمان دارم ، حق خداوند را در پذيرفتن سخن او مىشناسم ، ما با شما به علت انكار تأويل او پيكار مىكنيم ، چنان كه به علت انكار تنزيل او پيكار كرديم ، چنان ضربتى به شما خواهيم زد كه كاسهء سر را از جاى خود به دور افكند و دوست را از ياد دوست خود ببرد . م .