محمد ابراهيم آيتى

522

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

در همين سريّه بود كه « أسامة بن زيد بن حارثه » ، مردى را با وجود آن كه لا إله إلّا اللّه گفته بود كشت و رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - از راه اعتراض و توبيخ به او گفت : چرا دلش را نشكافتى تا بدانى كه او راستگو است يا دروغگو ؟ [ 1 ] . يعنى : بايد اقرار زبانى او را ملاك مسلمانى قرار مىدادى و خون او را محترم مىشمردى ، چه تشخيص آن كه راست مىگويد يا دروغ كار تو نيست و تو را حقّ تحقيق و تجسّس نداده‌اند و اگر دل او را هم مىشكافتى باز تشخيص ايمان و نفاق او از تو ساخته و خواسته نبود . مسعودى مىنويسد كه : در همين سريّه و به همين جهت اين آيه نازل شد : وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً [ 2 ] . سريّهء بشير بن سعد أنصارى به « يمن » و « جبار » در شوّال سال هفتم [ 3 ] رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - خبر يافت كه گروهى از قبيلهء « غطفان » در « جناب » فراهم آمده‌اند و « عيينة بن حصن فزارى » هم به آنان وعدهء همراهى داده است ، تا همداستان با رسول خدا بجنگند . رسول خدا « بشير بن سعد » را فراخواند و براى وى پرچمى بست و سيصد مرد همراه وى ساخت و شب راه مىپيمودند و روز پنهان مىشدند تا در حدود « جناب » به « يمن » و « جبار » رسيدند و در « سلاح » فرود آمدند و آنگاه به سوى دشمن پيش رفتند ، امّا چون مردان قبيله پراكنده گشتند و گريختند « بشير » با اصحاب خود جز دو نفر

--> [ 1 ] - طبقات ابن سعد ، ج 2 ، ص 119 ، چاپ بيروت 1376 ه . م . [ 2 ] - سورهء نساء ( 4 ) آيه 94 . ر . ك : التنبيه و الاشراف ، ص 227 ، چاپ بيروت ، دار التراث . م . [ 3 ] - ماه هشتادم هجرت .