محمد ابراهيم آيتى

507

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

كند ، و اين پيشنهاد هم پذيرفته شد . « فدك » نيز از طرف رسول خدا با همين قرار به اهل « فدك » واگذار گرديد و درآمد آن خالصهء رسول خدا بود [ 1 ] . زينب دختر حارث « زينب » دختر « حارث » و همسر « سلّام بن مشكم » يهودى گوسفندى بريان كرد و پرسيد كه : رسول خدا به كدام عضو گوسفند بيشتر علاقه‌مند است ؟ چون به او گفتند : به پاچهء گوسفند ، پاچه‌اى را مسموم كرد و براى رسول خدا هديّه آورد . رسول خدا پاره‌اى از گوشت آن در دهان گرفت ، اما آن را فرو نبرد و از دهان انداخت و گفت : اين استخوان به من مىگويد كه : مسموم است . « بشر بن براء بن معرور » - كه همراه رسول خدا غذا مىخورد - نيز پاره‌اى از گوشت مسموم برگرفت و جويد و خورد و به همان جهت درگذشت . رسول خدا « زينب » را خواست و از وى حقيقت حال را پرسيد ، او هم اعتراف كرد . پس به او گفت : چه چيزى تو را به اين كار وادار كرد ؟ گفت : با قبيلهء من چنان كردى كه بر خودت پوشيده نيست ، با خود گفتم : اگر پادشاهى باشد از دست وى آسوده مىشوم ، و اگر پيامبرى باشد از مسموم بودن آن خبر خواهد يافت . رسول خدا از وى درگذشت . ابن اسحاق روايت مىكند كه : رسول خدا در مرض وفات خود به « أمّ بشر » : دختر « براء بن معرور » كه براى عيادت وى آمده بود گفت : اى « أمّ بشر » ! از همان خوراكى كه با برادرت در « خيبر » خورده‌ام اكنون رگ دلم قطع مىشود ، بدين جهت مسلمانان رسول خدا را علاوه بر افتخار نبوّت ، داراى مقام شهادت هم مىدانستند [ 2 ] .

--> [ 1 ] - مرجع گذشته . [ 2 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 352 - 353 ؛ چاپ حلبى 1355 ه . م .