محمد ابراهيم آيتى
497
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
طلا به من دادند و حاجب او هم با من همراهى كرد و دستور داد هزينه و پوششى به من ارزانى دارند و گفت : سلام مرا به رسول خدا برسان . شجاع مىگويد : چون نزد رسول خدا بازگشتم ، فرمود : پادشاهى وى بر باد رود . و چون سلام و گفتار حاجب وى را رساندم گفت : راست گفته است . « حارث بن أبى - شمر » در سال هشتم هجرت در گذشته است . نامهء هوذة بن علىّ « سليط بن عمرو عامرى » ( يكى از شش سفير رسول خدا ) با نامهاى مشتمل بر دعوت به اسلام نزد « هوذه » رفت ، او نامه را خواند و از « سليط بن عمرو » نيك پذيرائى كرد و پاسخى نرم و ملايم بداد ، او در پاسخ خود نوشت : هر چند آنچه بدان دعوت مىكنى ، بس نيك و زيبا است ، اما من شاعر قوم خود و سخنور ايشان هستم و عرب از من حساب مىبرند ، پس بخشى از اين امر را به من واگذار تا تو را پيروى كنم آنگاه « سليط بن عمرو » را جايزهاى داد و جامههائى از پارچههاى « هجر » به وى بخشيد ، و او هم نزد رسول خدا بازگشت و گفتار و رفتار « هوذه » را گزارش داد . چون رسول - خدا نامهء وى را خواند ، گفت : اگر از من قطعه زمينى هم مىخواست به وى نمىدادم [ 1 ] ، هم خود او و هم هر چه دارد بر باد رود . پس از فتح مكّه بود كه رسول خدا از مرگ « هؤذة » خبر يافت .
--> [ 1 ] - حلبى در انسان العيون ( ج 3 ، ص 254 چاپ بيروت . م . ) لفظ سيابه ( به فتح سين ، و تخفيف ياء و باى مفتوحه ) را كه در حديث آمده است به « قطعه زمين » تفسير كرده است .