محمد ابراهيم آيتى

492

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

فرستادگان « باذان » با اين خبر نزد وى بازگشتند و او خود و ديگر ايرانىزادگانى كه در يمن بودند به دين اسلام درآمدند . ابن اسحاق نيز مىنويسد : پس از آن كه « أبرهه » هلاك شد ، پسرش : « يكسوم - بن أبرهه » به پادشاهى يمن رسيد ، و چون « يكسوم بن أبرهه » نيز هلاك شد ، برادرش : « مسروق بن أبرهه » پادشاه يمن شد ، و چون گرفتارى اهل يمن به درازا كشيد « سيف بن ذى يزن حميرى » نزد « قيصر » پادشاه روم رفت و از وى خواست تا در كار يمن دخالت كند و آن را از دست حبشيان بيرون آورد و خود بر آن حكومت كند ، امّا « قيصر » به شكايت وى ترتيب اثر نداد . « سيف » نزد « نعمان بن منذر » رفت كه در سرزمين « حيره » و مضافات آن از « عراق » دست‌نشاندهء « خسرو » بود و از حبشيان نزد وى شكايت كرد ، « نعمان » گفت : من همه‌ساله نزد « خسرو » مىروم ، همين جا بمان تا وقت آن برسد . « سيف » به دستور « نعمان » نزد وى ماند و همراه او رهسپار ايران شد ، « نعمان » او را نزد « خسرو » برد تا مطلب را به عرض رسانيد ، « خسرو » پس از مشورت با وزيران خود ، هشتصد مرد زندانى را همراه وى ساخت و مردى را به نام « وهرز » بر آنان فرماندهى بخشيد و در هشت كشتى رهسپار يمن شدند : دو كشتى غرق شد و شش كشتى ديگر به ساحل يمن رسيد ، و پس از جنگى كه روى داد ، « مسروق » كشته شد و فرمانده ايرانى به شهر « صنعاء » درآمد و با ايرانيان در يمن اقامت گزيدند و ايرانىزادگانى كه امروز ( يعنى : در زمان ابن اسحاق كه نيمهء اول قرن دوم بوده است ) در يمن اقامت دارند ، از فرزندان همان سپاه مىباشند . پادشاهى حبشه در يمن از روزى كه « أرياط » وارد يمن شد تا روزى كه ايرانيان « مسروق بن أبرهه » را كشتند و حبشيان را بيرون كردند ، هفتاد و دو سال بود كه چهار نفر حبشى : أرياط ، أبرهه ، يكسوم بن أبرهه و مسروق بن أبرهه به ترتيب حكومت كردند [ 1 ] .

--> [ 1 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 63 - 71 ، چاپ مصطفى الحلبى ، 1355 ه . م .